خلج ها يادگار ترك هاي باستان
http://xelec-turk.blogspot.com/
http://khalaj.parsiblog.com/
معرفي كتاب
عنوان: خلج ها يادگار ترك هاي باستان
ناشر: انتشارات پيام پويا
قيمت:2000تومان
علي اصغر جمراسي (فراهاني)
jamrasi1@yahoo.fr
براي تهيهي اين كتاب مي توانيد به مراكز ذيل مراجعه نماييد:
۱-كتاب فروشي انديشه نو. تهران. ميدان انقلاب ابتداي كارگر شمالي سمت چپ داخل پاساژ انتهاي طبقه دوم. شماره تماس 66427371-021
۲- كتاب فروشي فتح دانش. اراك. ميدان باغ ملي
۳- كتاب فروشي سروش. آشتيان. ميدان آزادي2722-0862722
کتاب حاضر در واقع ثمرهي چندين سال تحقيق، پژوهش و مطالعهي آقاي علي اصغر جمراسي (فراهاني) در زمينه تاريخ قوم خلج است. ايشان با پشتكاري و عشق عميقي كه نسبت به اين قوم به تهيه و تنظيم آن اقدام نموده است. و به حق مي توان ادعا كرد كه اولين اثري است كه در زمينه تاريخ، و مهاجرت قوم خلج گردآوري شده است.
متن اصلي كتاب «خلج ها يادگار ترك هاي باستان» شامل يك پيشگفتار و يازده فصل و ضمائم مي باشد. كتاب از ارائه قديمي ترين اطلاعات راجع به تاريخ خلج ها شروع شده و ضمن بهره گيري از سبك نوشته هاي مؤلفان قديم و تحقيقات صورت گرفته در اين زمينه مي كوشد زواياي سير مهاجرت اقوام خلج را از تركستان (سينكيانك فعلي و قيرقيزستان) به مناطق جنوب آسيا و شرق ايران استان مركزي يعني بخشهاي خلجستان، خرقان و فراهان توضيح دهد. در اين كتاب علاوه بر قوم خلج نقش ساير اقوام ترك از جمله تركمن ،قره خانيان، اويغور و .......در طول تاريخ موشكافانه مورد بررسي و پژوهش قرار مي دهد. بخش ديگر كتاب پيرامون ظهور و سقوط سلجوقيان و تشكيل امپراتوري قره خانيان و سلسله خلجييان در هندوستان و سرانجام مهاجرت خلج ها ار فلسطين و لبنان و سوريه به آذربايجان اذعان دارد .و حسن ختام كتاب كوشه هاي از فرهنك و زبان برجاي مانده از خلج ها را مورد مطالعه قرار مي دهد. در اينجا ما متن اصلي پيشگفتار كتاب فوق الذكر را براي اطلاع پژوهشگران و محققين محترم عيناً مي آوريم.
پيشگفتار
خداي را سپاسگزارم كه به من توان و فرصت، مطالعه و پژوهش پيرامون قوم كهن خلج را كه خود نيز برخاسته از آن قوم هستم، عنايت فرمود تا حاصل چندين سال مطالعه و كنكاش خود را در يك مجموعه به نام «خلجها يادگار تركهاي باستان» گردآوري و به مشتاقان خلج زبان، پژوهشگران ترك و دانشوران عرضه بدارم.
خلج نام يكياز طوايف بيست و چهارگانهي قديمي ترك است. معناي واژهي خلج بدرستي بر ما معلوم نيست. منابع فارسي و عربي به صورت خلج khaladj، قالاچ، qalaç، و خولخ xolox از آن نام بردهاند. مؤلف كتاب جامعالتواريخ و به پيروي از او ابوالغازي بهادرخان در كتاب شجرهي تراكمهآن را مركب از دو واژه: قالQAL / ماندن و آچ AÇ /گرسنه، يعني گرسنه بمان ميدانند. محمود كاشغري نيز در اين زمينه داستاني آورده است كه به همين معناست. در داستان اوغوزخان تركيب خلج، بدينگونه انگاشته شده: قال آچ qalaç/ بمان و باز كن وآنان را جزو كنفدراسيون تركي بئش اوغوز شامل: كانگلي/قانقلي، آغاجري، قبجاق و خلخ دانسته است.
ج. ماركوارت ،J.MARQUART در تأليف خويش به نام« ايرانشهر خوليتاي» xolitai ادعا ميكند كه خلج واژهي كهن به صورت خولجxolaç,، بوده است. مينورسكي مطالبي را از جغرافيدان قرن هفتم هجري، محمدابن نجيب بكران، مؤلف جهاننامه نقل ميكند، مبني بر اينكه تركان خلج از منطقه تركستان به زابلستان، مهاجرت كردهاند. به هر حال بقول پرفسور پوهاندجاويد خلج هم نام جاي و هم نام قوماست. مطالعاتي كهاز منابع بعد از اسلام به عمل آمده نشان ميدهد كه خلجها، در سدههاي نخستيناسلام در سه منطقه ميزيستهاند؛
1) بالاساقون (سوياب قديم) پايتخت تركستان در كرانه راست رود چو و شمالغربي ايسي گول (بيشكك امروزي).
2) پنجيك (بئش كند).
3) بين دو رود آمودريا و سند.
در گذشته،خلجها به كثرت جمعيت و خوبرويي در ميان مردم ايران معروف بودهاند، به نحوي كه شعراي پارسي گوي امثال فردوسي و حافظ بارها در اشعار خود از آنان ياد كردهاند از جمله :
برآورد ميلي ز سنگ و ز گج كه كس را ز ايران و ترك و خلج
همان نيز جيحون ميانجي به راه نبودي گذر جز به فرمان شاه
فردوسي
گوي خوبي بردياز خوبان خلّج شادباش
جام كيخسرو طلب كافر اسياب انداختي
حافظ
محمود كاشغري مؤلف كتاب ديوان لغات ترك كه در اواسط قرن پنجم هجري تأليف شده خلجها را از اقوام اوغوز ساكن اويغورستان (سينكيانك فعلي) ناميده و با اشاره به جدايي آنان از ساير تركمانان در اصل بيست و چهار قبيله بودند، جز آنكه دو قبيله از ايشان جدا شداند.
در نيمهي قرن هفتم ميلادي دستهه اي از اقوام خلج و اوغوز در سيستان و كابل ساكن شدند و گروهي از آنان در قرن هشتم ميلادي در هندوستان سلسلهي تورك شاهي را تأسيس نمودند كه بروي سكههايآنها به رسم ساير قبايل ترك روي تاج پادشاه شكل گرگ ترسيم شده بود. البته خلجها بعد از اسلام نيز در هندوستان حكومتي به نام « سلسلهي خلجييان» تشكيل دادهاند، كه ما در اين نوشتار پيرامون اين سلسله به طور مشروح سخن گفتهايم.
اقوام خلج، در زمان غزنويان عليه سلطان مسعود غزنوي قيام كردند، و در پيروزي سلجوقيان بسيار تأثيرگذار بودند، سرانجام نيز همراه سلجوقيان به عراق عجمآمده و ابتدا در خرقان ساوه ساكن شداند. خلجها در زمان هجوم چنگيزخان مغول به همراه خوارزمشاهيان، از سمرقند دفاع كردند، و به اتفاق تركمانان سپاهي به فرماندهي « سيفالدين اغراق ملك» جهت حمايت از سلطان جلالالدين خوارزمشاه تشكيل داده و در جنگ پروان، مغولان را سخت شكست دادند. در همين راستا آنچه كه باعث نگارش اين كتاب گرديد، فقدان اثري است مستقل، پيرامون تاريخ قوم خلج و همچنين تهيهي منبعي كه بتواند پاسخگوي نياز دانشجويان، دانشوران و محققينترك شناس باشد. به طور كلي هدف از تحرير اين نوشتار، آشنا كردن مخاطبين و خلج زبانها با تاريخ گذشته خويش و ايجاد انگيزه جهت تقويت هويت فرهنكي آنان است، از اين حيث كه قوم خلج داراي زبان مستقل، فرهنگ و آئين مستحكم و قوي بوده كه از غناي تاريخي كهن برخوردار ميباشد.
روش تحقيق در اين مجموعه بر پايهي، روش گردآوري اطلاعات كتابخانهاي و تحليل، جمعبنديها و تجربيات است. ابزار گردآوري اطلاعات، فيش برداري و مصاحبههاي محدود با افراد و بزرگان خلج ميباشد. اين كتاب از نظر سازماندهي علاوه بر پيشگفتاري كه ملاحظه ميكنيد، از يازده فصل به شرح زير تشكيل شده است:
فصلاول، مفاهيم لغوي،اصطلاحي، مكاني و نژادي اقوام خلج را مورد برسي و كنكاش قرارميدهد.
فصل دوم، بهجايگاه و موقعيت خلجها، در آغاز تشكيل اولين امپراتوري تركها و موقعيت آنها در آغاز ظهور اسلام ميپردازد.
فصل سوم، به پيدايش اويغورها و نقش اقوام خلج در تشكيل امپراتوري اويغورها اذعان دارد.
فصل چهارم اقوام خلج را در عصر قراخانيان و تشكيل امپراتوري ايلكخانيان مورد بررسي قرار ميدهد.
فصل پنجم، به نقش خلجها در ظهور و افول دولت قراخانيان، پيدايش امپراتوري سلجوقيان و آغاز مهاجرت اقوام خلج و اوغوز به منطقهي جبال ايران( عراق عجم) اشاره ميكند.
در فصل ششم، نگارنده، خلجها را به دو شاخه تقسيم كرده؛ گروهي را خلجهاي غرب نامگذاري نموده و از گروه دوم خلجهاي شرق نامبرده است كه، همين گروه به اتفاق غزنويان، به افغانستان كنوني و سپس به هندوستان مهاجرت كردهاند.
فصلهفتم، به وضعيت ماورءالنهر در آغاز پيدايش مغول و به همكاري خلجها با خوارزمشاهيان ميپردازد.
فصل هشتم، موقعيت و نقش خلجها در تشكيل دولت غوريان را مورد كنكاش و مطالعه قرار داده و از سرداران خلج كه در خدمت سلاطين غور بودهاند نام ميبرد.
در فصل نهم، به پيدايش و تشكيل سلسلهي خلجييان در هندوستان پرداخته و فرمانروايان خلج را كه در طي مدت كوتاه توانستهاند يك تمدن درخشاني از خود به يادگار بگذارند مورد مطالعه قرار داده است.
فصل دهم، پيرامون آثار تاريخي برجاي مانده از گوگ تركها (ترك هاي آسماني) و نحوهي نگارش اين آثار و همچنين به نگارش زبان تركي و خلجي اشاره دارد.
در فصل يازدهم نگارنده برخي از فرهنگ و آداب بر جاي مانده از اقوام خلج را مورد بحث و بررسي قرارداده و چند آئين منحصر به فرد را بيان ميكند.
در مجموع اميد است اين اثر، با اذعان به كاستيهاي آن، دستمايهاي هر چند اندك براي آشنايي علاقمندان، پژوهشگران و جواناني كه دلشان براي اعتلاي فرهنگ قوم خلج ميتپد باشد. فرصت را مغتنم شمرده از تمامي عزيزان، كه به نحوي در تأليف و تدوين اين كتاب مرا ياري كردهاند صميمانه تشكر و سپاسگزاري مينمايم.
معرفي روستاهاي خلج زبان به انضمام نقشه خلجستان

اسامي روستاهاي خلج زبان
أ- روستاهاي خلج زبان شهرستان قم
1-بخش كهك: ونارچ
2- بخش خلجستان:
أ)دهستان قاهان:شادقلي (شاهقلي)، مهرزمين، كاسوا، انجيله، ونان، اسفيد، چاهك.
ب)دهستان دستجرد: سرخده، سفت، ،زيزگان، عيسي آباد، سفيداله، فوجرد، موجان ، منصورآباد، جوزه، چريك آغاج
پ)دهستان راهجرد شرقي: عنايت بيك، اسلام آباد، تاج خاتون، ديزيجان، باغ يك، يكه باغ، زواريان، جنداب و سلفچگان.
ب- روستاهاي خلج زبان شهرستان تفرش
1- بخش مركزي: سربند، كشه، دارستان، سفيدآب
2- بخش فراهان:تلخاب، درمنك، واشقان و روستاي خلت آباد كه تا چندي پيش به زبان خلجي سخن مي گفتند ولي مدتي است كه جوانان اين روستا خلجي را فراموش كرده به زبان فارسي سخن مي گويند.
پ - روستاهاي خلج زبان شهرستان آشتيان
محسن آباد، زرنوشه، سقرجوق، نادرآباد، بن چنار ، هزارآباد، ورسان، سرهرود، كرديجان، بهارستان، مزرعه نو، خوراك آباد، سعدآباد، فيض آباد، موسي آباد ، ينگچه، نوده.
از آن جا كه تفاوت هاي زباني از روستايي به روستاي ديگر اندك است. مجموع اين تفاوتها(يعني از دورترين نقاط، تلخاب در شمال غربي منطقة خلجستان ونارچ در جنوب شرقي) نسبت به تفاوت هاي موجود بين زبان تاتارهاي غازان و باشغر يا بين زبان تركي عثماني وآذري قابل توجه و بيشتر است.
ارزش و اهميت حفظ زبان
1. ارزش و اهميت حفظ زبان
نوشتهي: علي اصغر جمراسي
زبان سند هويت هر ملتي است . سندي که اثبات آن تبلور ذات هر خلقي است. در واقع موجوديت هر ملتي در اين کره خاکي نشانگر حضور زباني اوست. زباني که مورد تکلم واقع مي شود از طريق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده اي بر جاي مي گذارد، سندي که جزيي از ميراث بشري است و بر همه انسانهاي فکور است که از موجوديت ، حق حيات و فضاي تنفسي آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمايند. اين سند در وجود فيزيکي و آثار معنوي ميليونها انساني حک شده که به آن زبان سخن ميگويند.
بنابراين رسميت هر زباني را نه حاکمان، بلکه خود ملتي که به آن زبان لب مي گشايند، تعيين مي کنند. پس به سخني، هر زبان براي ملت صاحب زبان رسمي است. زبان ضمنا آئينه اي است که هر ملتي خود را، در گذرگاه تاريخ، در آن مشاهده مي کند. اين سند زنده در آئينه تاريخ جهان مي درخشد هر چند که عده اي بخواهند اين سند و اين آئينه را مخدوش و تيره ببينند. زبان هيچ ملتي در عرف بين الملل نيازي به اثبات ندارد، بزرگترين دليل وجودي هر زباني حضور ملتي است که به آن زبان تکلم مي کنند و با اين طريق کاروان تمدن بشري را غنا مي بخشند، خواه اين متکلمين زباني ميليوني باشد يا کمتر. کميت در عرصه موجوديت زباني زياد مورد اختلاف نيست. زبان ها با تفاوتهاي خويش موزائيک زيبائي از ملل و نحل در جهان پديد آورده اند. براي مثال با مطالعه اشعار نسيمي و اثر ماندگار شهريار « حيدر بابايه سلام» نيز خواننده در مسير رودخانه اي سير مي کند که روح و روان مردم ترک آذربايجان را به تصوير مي کشد.
۲. منشاء و شاخه هاي زبانهاي تركي
قبل از همه، در ريشه شناسي زبان ترکي از جمله زبان تركي خلجي بايد توجه نمود که تمام زبانهاي دنيا در مسير زندگي بشري و تاريخ او، از پيچ و خمهاي فراواني گذشته و از دوران قبل از کتابت و الفبا عبور کرده ، تا به امروز رسيده اند. به عبارت ديگر، زبانهايي که قدرت انطباق با شرايط زمان را داشته اند،از تهاجم ضد زباني گريخته اند، تا امروز حضور خود را به اثبات رسانده اند. در اين رهگذر انسانهاي باستان بنا به شرايط زيستي خود، هر کدام به شکل ويژه اي از زبان و کتابت و نوشته ، منطبق با وضع زيستي خود، استفاده کرده است. براي مثال، ملتهايي که در زندگي کوچ نشيني بوده اند، فن کتابت و زبان آنها به سبب کوچهاي مداوم و درگيريهاي خشن براي دسترسي به مراتع، دستخوش تغيير بوده و قضاوت علمي در مورد ريشه زباني آنها مشکل به نظر مي رسد. براي مثال، زبان انگليسي امروزي که حدود يک ميليارد مردم جهان به آن آشنائي دارند، حدود شش قرن پيش به نوعي کتابت ميشد که آثار آن زمان براي خواننده معمولي امروزي نامفهوم است. بنابر اين بهتر است به ريشه کل زبان بشري اشاره شود و نظر دانشمندان معاصر و پژوهشگران جديد آورده شود تا اينکه در ريشه شناسي زبان خلجي و ترکي ، مردم ايران نيز تامل علمي به عمل آيد.
خانواده زبانهاي ترکي اشتراکات خيلي نزديکي به يکديگر نشان مي دهند. اين همانندي در عرصه آواشناسي، مورفولوژي (تحولات لغوي) و ساختار نحوي آنهاست. در بين اين زبانها تنها زبانهاي چوواش، خلج، و ياکوت با ديگر خانواده زبانهاي ترکي تفاوت قابل توجه دارند. نزديکترين سوابق اين زبانها در کنار رودخانه اورخون در مغولستان و نيز دره رودخانه يئني سئي در روسيه مرکزي و جنوبي وجود دارند که به قرن 8 برميگردد. زبانهاي ترکي با توجه به ريشه هاي تاريخي، معيارهاي جغرافيايي و اصول زبانشناسي به شاخه هاي زير تقسيم ميسوند:
1- زبانهاي اوغوز يا زبانهاي جنوب غربي که شامل زبانهاي ترکي عثماني، قاقوزGagaus، ترکي (آذربايجان)، ترکمن، و ترکهاي خراسان." در اين طبقه بندي به لحاظ توجه به اشتراک زبانها از نظر موقعيت جغرافيايي جايگاه زبان ترکي امروزي آذربايجان ايران نيز مشخص مي شود.
2-زبانهاي قبچاق يا زبانهاي شمال غربي: اين شاخه شامل زبانهايي از خانواده زبانهاي ترکي است که عبارتند از زبانهاي قازاک، قره قالپاک، نوقاي، تاتار، و باشقير، لهجه هاي سيبري غربي، تاتارهاي کريمه، کوموک، کاراچاي، بالکار و کاراايت.Karaite”
3-شاخه جنوب شرقي يا گروه اويغور چاغاتي uyghur chagati” “که در برگيرنده زبانهاي اوزبک، اويغور، اويغور زرد، و سالار Salar” “با ريشه اوغوز.
4-گروه شمال شرقي يا سيبريايي شامل زبانهاي ياکوت Yakut(ساخا)، دولقان “Dolgan”، آلتاي، خاکاس ، شور Shor تووان Tuvan ، و توفا Tofa.
5- زبان چوواش که زبان منطقه ولگاست.
6- زبان "خلج" khalaj زبان متباعد مرکزي ايران است.
تركي خلجي جزو هيچكدام از گروه هاي ششگانهي تركي (جنوب غربي يااوغوز، شرقي ياايغور- ازبك، شمال غربي يا گروه قبچاق، شمال شرقي ياجنوب سيبري) و ياقوت و چواش نبوده بلكه خود لهجهي مستقلي را تشكيل مي دهد. و قديمي ترين لهجه تركي مي باشد. در تركي خلج آثار تركي قديم(گؤگ تورك) و حتي تركي مادر (پروتو تورك) باقي مانده است. لذا به همين سبب از نظر زبان شناسي تركي داراي اهميت خاصي است.
خلج شناسي
پژوهشهاي موجود در زمينهي زبان خلجي
در زمينه ريشه شناسي زبان ترکي خلجي مينورسكي اولين محققي بود كه در سال 1940 ميلادي، زبان خلج ها را مورد مطالعه و كنكاش قرارداد. پس از وي يك محقق ايراني به نام دكتر محمد مقدم مطالعه مفيدي پيرامون اين زبان به عمل آورد؛ آنگاه پرفسور گرهارد دوفراستاد (دانشگاه گوتينگن)، محقق و تركولوژ شهير آلماني در سال 1968 ميلادي با مساعدت شادروان مرحوم عرب گل شاعر گمنام خلج، تحقيقات بسيار ارزنده اي را ادر اين زمينه به عمل آورده اند؛ كه شايسته است ،از طرف علاقمندان و پژوهشگران ترك و خلج از اين شاعر پرتلاش و دلسوز خلج تقدير و تشكر به عمل آيد . گرهارد دوفر نخستين كسي است كه زبان خلجي را به عنوان زبان تركي به جهانيان معرفي مي كند.
مشخصات وويژگي هاي زبان خلجي
محققين و زبان شناسان شرقي و غربي از جمله گرهارد دوفر و دكتر هيئت براين عقيده اند كه زبان تركي خلجي قديمي ترين زبان و لهجه تركي است. و در آن ويژگي هاي زير ديده مي شود:
1- «ه» اول كلمات از دوران تركي ما در (قبل از تركي قديم قرون 7-6م) به طور سيستماتيك باقي مانده و در صورتي كه ساير لهجههاي تركي: آذري، قوموق، اوزبكي، اويغور جديد و قاراقالپاق، به طور نادر ديده ميشود. مثلاً هاز/haz (آز=كم)، هاقاچ/haqaç (آقاج= درخت)، هوزوم/huzum (اوزوم= انگور)، هئو/həv ( اِئو=خانه)، هوچاق/huçağ(اوجاق)، هتك/hətək (اتك= دامن).
به نظرپرفسورگرهارد دوفرGerhard Doer Fer مهمترين ويژگي زبان ترك خلجي درآن است كه بسياري ارويژگيهاي تركي باستان را درآواها حفظ كرده است. به عنوانمثال حرف[ه ] از دوران پروتو تورك باقي مانده وقبلاً هم[پ]بوده است. بنابراين تركيخلج ازتركي قديم يعني زبان گوگ توركها كه دركتيبهي اورخون باقي مانده است قديمي تر است.
2- صداي [د] مانند تركي قديم در تركي خلج هم باقي مانده و به [ي] تبديل نشده است. مثلاً هاداق/hadağ (آياق= پا)، بودا/buda (بويا=رنگ)، بؤد/büd (بوي= قد)، اودانماق/udanmağ(اويانماق=بيدار- شدن) ، اودوماق / udumağ (اويوماق =خوابيدن) ،هادوري/hadure (آيري=جدا)،قادون/qadun(قايين=برادرزن وشوهر). لذا اين صدا در زبانهاي زندهي تركي فقط در تركي تووا(جنوب سيبري) باقي مانده است.
3- حرف [ك] در اول كلمات مانند تركي قديم به جاي (گ) حرف (ك) موجود است. مثلاً كؤن /كينkün (گون=آفتاب، روز) ، كئچه/keçə (گئچه=شب) ،كؤرمك/kürmək (گؤرمك = ديدن) ،كؤز/كئزküz (گوز=چشم).
4- حرف [ي] در اول كلمات اكثراً باقي مانده است. مثلاً ييل/yil (ايل=سال)، يپليك/yiplik(ايپليك=طناب).
5- در زبان خلجي در اول كلمات بر خلاف لهجههاي تركي غربي به جاي [د] حرف [ت] موجود است. مانند، تيل/til (ديل=زبان)، تيش/tiş (ديش=دندان) تؤش/tüş (دوش = سينه) ،تيرناق/tirnağ (ديرناق=ناخن)، تيز/tiz (ديز= زانو)، تورت /türt (دورت=چهار).
6- در زبان خلجي در بسياري كلمات، حروف [ق] و [گ] تركي قديم باقي مانده است. مانند، صيچقان/siçqan (صيچان=موش)، تاووشقان /تؤوشقان tuvoşqan= tavuşqan (دوشان=خرگوش)، يونگ/yung (يون=پشم) ، قيصقه/ğisğə (قيصا=كوتاه) ، كورگئگ/kürgəg (كوره ك=پارو).
7- در تركي خلجي در وسط كلمات نيز حرف [ غ] اغلب اوقات به شكل [ق] و هرگاه قبل از حرف صدادار A (الفباي پيشنهادي نگارنده) قرار بكيرد، معمولاً به صورت [ ق] كشيده [تلفظ مي شود. مانند: قار/qar (قار=برف) بوقاز/buqaz (بوغاز=كلو) تاق/tağ (داغ=كوه) ، قارقهqarğe( قميش= ني) ، يوقار yuqar (يوخاري=بالا).
8- در آخر كلمات اكثراً، كسره و فتحه باقي مانده و تبديل به (ايي/i) نشده است. مثلاً تيشهtişe/ (ديشي=مونث) ، تر/ِtəre (دري=پوست) آلتا/alta (آلتي = شش).
9- كلماتي كه در تركيآذري به [خ] ختم ميشوند، در زبان خلجي به [ق] ختم ميگردند. مثال توق/toğ (توخ= سير) ، قولاق/qulağ (قولاخ= گوش) ، بارماق/ barmağ (بارماخ= انگشت) ، تورپاق/türpağ (تورباخ= خاك) ،اوزاق uzağ (اوزاخ=دور).
10-در تركي خلجي بجاي دگيل=نه، مانند تركي قديم آرگوُ از كلمهي داغ/ dağ استفاده مي شود.
11- در تركي خلجي پسوند مفعول عنه (از) مانند تركي قديم (دا) يا( ده) مي باشد در حاليكه در تركي جديد امروزي، (دان) و (دن) است. مثال: بيز او بؤز سودا ايچتيك. (ما از آن آب خنك ميل كرديم). نئرده كئلي يورين؟ (از كجامي آيي؟).
12- سيستم سه گانه صائت ها (كوتاه، بلند، ديفتونگ) از زمان تركي مادر باقي مانده است در صورتي كه در اغلب لهجه هاي تركي صائت ها كوتاه و يا نسبت به سابق كوتاه تر شده اند. مانند: اوون/ uon ( اون- ده) ، هئوhəvv (ائو=خانه) كؤز/küz (گوز=چشم) ،قول/ qul (باغول=بازو) ، يورقان/yurqan= لحاف.
13- حرف (نيny) تركي قديم كه در تركي اوغوز و بسياري لهجه هاي ديگر به(ي) تبديل شده در تركي خلج مانند تركي قديم آرگو به(ن) تبديل شده است. مانند: كون/قونğon=گوسفند كه در تركي قديم، كوني/قوني و در تركي امروزي كويون و در لهجه آذري قويون گفته مي شود.
پرفسور دورفر، با مشاهدهي پارهاي ويژگيهاي مشترك تركي خلجي و تركي قديم آرگو به اين نتيجه رسيده است كه خلجهاي مركز ايران اولاد همان آرگوها هستند كه در زمان محمود كاشغري يعني نه صد سال قبل در آسياي ميانه بين اسفيجاب (تالاس و بالاساقون)زندگي مي كردند و از ترك شدن سغديها بوجودآمده اند.
تاريخ خلج
اين مقاله از فصل اول كتاب خلج ها يادگار ترك هاي باستان نوشته آقاي علي اصغر جمراسي اقتباس شده است.
بررسي مفهوم واژهي خلج
به استناد نويسندهي كتاب المسالك و الممالك، خلجها: «انسانهايي مهربان، خوشخلق و مهرورز بودند و سرزمين آنها نيز از آبادترين و غنيترين سرزمينهاي ترك است». پروفسور فاروق سومر، نويسندهي كتاب اوغوزها نيز، خلجها را نيك خويترين قبايل ترك خوانده است
واژهي خلج در ميان نويسندگان و مورخين قديم چين، روسيه، ترك، عرب و فارس به اشكال مختلف آمده است، از قبيل: قالاچ، قلاچ/ Qalaç ،كالاچ/ Kalaç،خالاچ/ Halaç، خلوخ/Khollukh ، خالوخ/ Khallukh ،خلخ/ Ko-lo-lok ، خرلخ ، قارلق/ Qarlouq ، خولچ/ Xolaç ، خلج/ Khildj ، خلج/ Xelej و سرانجام شكل مؤخر آن به صورت خلج/Khalaj يا Xalac استعمال ميشود. معناي اين واژه بدرستي روشن نيست ولي راجع به وجه تسميهي آن رشيدالدين فضلالله همداني مؤلف كتاب جامعالتواريخ و به پيروي از او ابوالغازي بهادرخان در كتاب شجرهنامه تراكمه،آن را مركب از دو واژه قال/ Qal (ماندن) وآچ/ Aç گرسنه بمان ميدانند و داستان زير را نقل كردهاند: «مي گويند چون اوغوزخان از ولايت غور و غرجستان به يورت قديم خود مراجعت كرد، در راه زني بچهآورد و به سبب بيغذايي شير نداشت و بچه گرسنه شد. شوهرش بدان واسطه بازمانده و شغالي پرندهاي را گرفته بود. مرد چوبي انداخته و از او باز گرفته و به خورد، زن داده و به لشكر رسيد، اوغوزخان چون ياساق نبوده كه به هيچ علت كسي از او بازمانده رنجيده و گفته، قالآچ يعني بمان گرسنه، بدان سبب نسل او را قالچ ميگويند».
الفباي زبان خلجي
زبان گفتار و نگارش خلجي
زبان گفتار يا زبان محاوره، همان زباني است كه اجماع مردم در محاورات و مكالمات روزمرّه خود به كار ميبرند. زبان تكلم هر قوم زبان طبيعي آن قوم است و به همين لحاظ از آن به عنوان زبان مادري و زبان خلق نيز نام برده ميشود. امروزه بيش از پنجاه هزار نفر در مناطق مختلف ايران بويژه خلجستان به زبان تركي خلجي سخن ميگويند. اما متأسفانه روز به روز از تعداد اين افراد كاسته مي شود، شايسته است پژوهشگران و دانشمندان تركولوژ و ساير مسولين و بزرگان جهت جلوگيري از انقراض اين زبان چاره اي بينديشند.
زبان نگارش يا كتابت زباني است كه انسان از آن براي ثبت و ضبط احساسات، انديشهها و نتايج مشاهدات و تجارب خود و انتقال آن به افراد هم زبان دوردست و به نسلهاي آينده استفاده ميكند. زبان نگارش هر قوم ،زبان مدنيت و فرهنگ و ادبيات آن قوم محسوب است و از اين لحاظ به آن زبان ادبي نيز ميگويند. زبان نگارش در هر قوم در درجه اول مورد استفاده كساني قرار مي گيرد كه خواندن و نوشتن بلد باشند. بنابر اين در ميان تودههاي انبوه هر قوم كه در طول تاريخ از اين نعمت محروم ميمانند، احساسها، انديشهها و تجارب از مجراي زبان و گفتار از سينه به سينه و از نسل به نسل انتقال يافته و از مجموع آن ادبيات شفاهي يا زباني خلق و به وجود مي آيد. اطلاعات ما پيرامون منابع و نحوهي نگارش و خط زبان خلجي بسيار اندك و ضعيف است ، لذا با عنايت به كنكاش هاي موجود توسط پرفسور گرهارد دورفر و مطالعهي ارزنده اي كه مرحوم عرب گل شاعر و خلج شناس، به عمل آورده است، و نيز مطالعهي تطبيقي كه توسط نگارنده بر روي الفباي لاتين تركي استانبولي و تركي آذري انجام شده، و بنابه دلايلي كه در ابتداي اين نوشتار بيان گرديد. واقعيات موجود بيانگر آن است كه، زبان تركي خلجي به خاطر لطافت و ظرافتي كه در كلام و بيان كلمات ؛ از قبيل صدايي بين (ق)و (خ) در كلماتي چون: قار، قاموش و... دارد. و همچنين نداشتن حرف (ژ) تأكيد بر حرف (ت) و (ح)و سرانجام بنا به دلايل ششگانه گرهارد دوفر، نه تنها با الفباي فارسي بلكه با الفباي لاتين تركي استانبولي و الفباي لاتين ساير شاخه هاي ترك نيز تكميل نميشود.
لذا به سبب قرابت و مناسبات فرهنگي و روابط انساني با ترك هاي آذري، بر آن شديم تا با مختصر تغييرات كمي و كيفي در الفباي لاتين تركي آذري موجود، جهت تسهيل در امر نگارش زبان خلجي الفباي 29 حرفي زير كه نه حرف آنQ] A,I,O,U,Ü,Ə,E, H, [صدادار و مابقي بي صدا است، به شرح ذيل، پيشنهاد نماييم ،اميد است مورد پذيرش و استفاده پژوهشگران ،اساتيد فن و علاقمندان گرامي قرارگيرد:
۱ . آ-A مثل: آلوملا (سيب)alomla آت (نام) at
۲. ب -B مثل: بوش (خالي)boş باجو (خواهر) bacu
۳. ج- C مثل: جيريك (جوجه)cirik هاجوخ (تلخ) hacux
۴. چ- Ç مثل: چاي (رود) çay چؤلمك (ظرف ديزي) çulmək
۵ . د- D مثل: دؤار (ديوار)Duvar ،دؤز (راست) Düz
۶. اَ،ع- Ə مثل: اَل (دست) Əl ،اشگه (الاغ) əşgə ،توه (شتر) Təvə
۷. اِ –E مثل: الچي (نماينده) elçy ،يئل (باد) Yel ،
۸. ف- Fمثل: فئريك (جوجة بزرگ) Fərik فكر Fekr
۹. ق/غ- Ğ مثل: باغ (باغ)bağ قيز (دختر)Qiz
۱۰. گ- G مثل: گوله (گوساله) Gülə گئوش (نشخوار)gəvş
۱۱. ك- K مثل: كؤز (چشم) küz ،كؤلگه (سايه) külgə
۱۲. ح/ه- H مثل: هوزوم (انگور) Hüzum ،هات (اسب) Hat ،هر (مرد) Hər
۱۳. اي- İ مثل: ايت (سگ)it ،ايش (كار) iş،اينسان (انسان)insan
۱۴. ل- L مثل: لالا (برادر) Lala ، هاوول (خوب) Havol
۱۵. م- M مثل: ماشاك (لوبيا) Maşak ،بارماق (انگشت)Barmağ
۱۶. ن- N مثل: نارون (قشنگ)naron ، ،قؤن (گوسفند)Qun
۱۷. اُ- O مثل: بوش (سر،خالي)boş ،اوقلاغ (بزغاله)oğlağ
۱۸.پ- P مثل: آرپا (جو)Arpa ،پاجا (هواكش)Paca
۱۹. ر-R مثل : قارا (سياه)Qara ، بئره (گرگ)Bere
۲۰. س/ص/ث-S مثل: سوت (شير) Süt ،صاف ،Saf ساچ(مو)Saç
۲۱. ش- Şمثل: اَشكه (الاغ)əşkə اُبوشتا (سحري)oboşta
۲۲. ت/ط- Tمثل: تورپاق (خاك)Türpağ ،تالاق (طحال)Talağ
۲۳. او(كوتاه)- Uمثل: هوزوم (انگور)Huzüm يوپاق (دروغ)Yupaq
۲۴. اؤ (بلند)- Ü مثل: بوقؤوز (گلو)Boqüz ،اؤزاغ (دراز)üzağ ،سؤت(شير) Süt
۲۵. ق (كشيده)- Q مثل: قار (برف) qarقاغ (كلاغ) qağ
۲۶. خ- Xمثل: خِميده (خوشگل) xemide ،خلجxələc
۲۷. و- V مثل: وئرچه (مزرعه كوچك)vərçə ،واردو (رفت) Vardu
۲۸. ي- Yمثل: ، ياوقو (حاكم) Yavqu ،ياستوق (بالش)Yastuğ
۲۹. ز/ذ ض/ظ- Z مثل: زاوق (خوشحال)zavğ ،جيز (داغ)ciz
دستور زبان خلجي-اسم
پس از بيان ويژگي ها و الفباي زبان تركي خلجي مختصري در حد توان به نگارش دستوري اين زبان شيرين مي پردازيم اميد است مورد استفاده علاقه مندان خلج زبان قرار گيرد.
ويژگي هاي دستور زبان خلجي
1- اسم:
اسم از مهمترين اجزاي تشكيل دهنده كلام است. و به آن دسته از كلمات وصفي اطلاق مي شود كه براي ناميدن موجودات جاندار و بي جان و پديده ها و مفاهيم و مجردات به كار مي رود. اسم در زبان تركي خلجي همانند زبان تركي آذري و فارسي، از نظر مدلول و شمول آن به اسم خاص و عام، اسم ذات و اسم معني و ساير تقسيم بندي هايي ديگر زبان هاي معمول كه ما از طرح آن در اين سطور اجتناب مي كنيم تقسيم مي شود.
1/1- اشكال ساختماني اسم
منظور ما از اشكال ساختماني يا توصيفي اسم، اشكال و انواعي است كه اسم در زمينه ناميدن موجودات و مفاهيم به خود مي پذيرد. اسم در زبان تركي خلجي از نظرشكل ساختماني داراي اشكال ساده، پيوندي و مركب است.
أ) اسم ساده:
اسمي است كه تنها از يك ريشه بسيط به وجود آمده باشد . مانند: هاي (ماه)hay ، قار (برف)qar،تمير (آهن)təmir،كيتيك (مرغ)kitik
ب) اسم پيوندي:
پسوند عبارت است از حرف يا حروفي است كه به آخر كلمات و اصطلاحات موجود در زبان اضافه مي شود و معاني آنها را عوض مي كند. پسوندها در زبان تركي و نيز در زبان تركي خلجي اهميت زيادي دارند. در زبان تركي خلجي تعداد زيادي از اسامي با الحاق پيوندهاي توصيفي به آخر ساير انواع كلمات بوجود مي آيند . شايان ذكر است، پسوند در زبان تركي خلجي تنها به آخر كلمات اضافه مي شود، در وسط و ابتداي كلمات پسوندي قرار نمي گيرد.
پسوند يا پيوندهايي كه با الحاق به آخر كلمات وصفي و فعلي اسامي پيوندي تشكيل مي دهند، متنوع هستند. در سطور پايين به تعدادي از شناخته ترين آنها اشاره مي كنيم.
1) پيوندهايçilik] [lik- luğ- (چيليك، لوق، ليك)
كه باالحاق به آخر كلمات وصفي اسامي پيوندي تشكيل مي دهند، اين پسوندها موارد استفاده فراواني در زبان تركي خلجي و نيز در تركي استانبولي دارند. و تابع قواعد و هماهنگي حروف صدادار نيز مي باشند، اين پسوندها در موارد ذيل به كار مي روند:
- اين پيوندها در صورت الحاق به كلمات، محل يا جايگاه و موجوديت آن را بيان مي كنند. مانند: تاتلوق (خوشمزه)tatluğ ، هارقالوق (لباس بلند مردان) harqaluğ ، بوخدالوق (گندمزار) boxdaluğ هوتونلوق (هيزم دان) hutünluğ ،بالوقلوق (اهل شهر)baloğluğ هاقاچلوق(بيشه زار)haqaçluq،اوتلوخ utlux(علفزار، پرعلف).
- اين پسوندها در صورت اضافه شدن به آخر صفات، موجود مفاهيم صفات نسبي به آنها مي دهد مانند:
يئمليك (خوردني) yeməlik
ايچمليك (نوشيدني) içməlik
دشمن چيليك (دشمني) duşmənçilik
بوفورلوق (فراواني) bofurluğ
پيس ليك (بدي) pislik
2) پيوند تك شكلي نانقا/nanqa
اين پسوند باالحاق به كلمات، اسمهايي با مفهوم همبستگي ايجاد مي كند. اين پيوند امروزه در تركي خلجي روستاي تلخاب رواج زيادي دارد و با الحاق به آخر اسامي اشخاص و يا اقرباء، نامهاي مربوط به آنها را تشكيل مي دهد. مانند: بابام نانقا (نزد پدرم)babamnanqa عاموم نانقا (نزد عمويم) amumnanqa خالام نانقا xalamnanqa.
3) پيوندهايي سه شكلي] [ u-lu-ağ
باالحاق اين پيوندها به آخرريشه هاي فعل، اسمهاي، پيوندي تشكيل مي گردد . مانند:
قورقؤ (ترس، وحشت)qurqu
سؤرو (گله)suru وارو (سرمايه دار)varu
آلقولوalqulu
ورقولوvurqulu
سورگولوsurgulu
بيل گيلوbilgilu
سانجاق (سنجاق)sancağ
ترقاغ (شانه)tərqağ
يئلقاغ (آبشخورگربه، سك ) yəlqağ.
4-پسوند دو شكلي، سيز، سوز] [ siz-suz
اين پسوند وقتي به آخر كلمه اي اضافه مي شود، عدم و نيستي آن را مي رساند. مانند:آب- بي آبي/suv- suvsuz شكر- شكرسيز/şekər-şekərsiz.
پ) اسمهاي مركب
اسامي مركب در زبان خلجي از به هم پيوستن كلمات تشكيل مي گردد. مانند:
اچي بوشəçi+boş،
ايت بورنو eit+bornu
قوزغولاقو quz+qulaqu
هاداغ قابوhatağ+qabo ،
قوش قئيسوğoş+ğəyəsu
ساروغ يال/saruğ+yal
خارخار چايوxar+xar+çayu
داوالوقdava+loğ،
قوم قونشوqum+qunşu
لالا باجوlala+bacu
كئچه كوندوزkeçə+kündoz ،
2/1- جمع بستن اسم
اسم در زبان تركي خلجي از دير باز با پيوند دو شكلي (لار)lar و (لر)lər جمع بسته مي شود.
مانند: هايلار (ماهها)hay+ lar كونلر (روزها)kun +lər هرلر (مردها) hər+ lər
قيزلر (دخترها)qiz+lər پيوندهاي (لار ولر) در فعل نيز به عنوان علامت سوم شخص جمع به كار مي رود. مانند: واقدولار (نگاه كردند) vağdo+lar كؤردولر (ديدند)kürdu+lər .
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-5:43 PM
خلج توركجه سينده قوشوقلار
اشعاري به زبان تركي خلجي
ترانه دختر خلج سروده آقاي جمراسي
خلج قيزي xələc qize
كؤزلرين آلدو مَني küzlərin aldu məny
كمندكه هاتدو مَني kəmənd gə hatdu məny
قاشلارين شاهماريلان Qaşlarin şamar yilan
هولوندو چالدو منيHulondo çaldo məne
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
كيرپكين هودو مني Kirpekin hovdu məny
واقماقين سودو مني Vağmaqin süvdu məny
هقلادو هولئرمدي Hoğladu hulərməde
يارالوخ قودو مني Yaralux qudu məny
وارما وارما نارون يار Varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar
قاشلارين قارا خلجQaşlarin qara xələc
درديمه چارا خلجDərdemə çara xələc
سنده من اَل كؤتؤرمم Səndə mən əl kütürməm
چكگلر دارقا خلج çekgələr darqa xələc
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
خلجلر نارونوسايxələclər naronusain
مزليق تاتلوقو ساينməzəliğ tatluqusain
اَليمي سَنده اؤزممəlimy səndə üzməm
عشقيمين آخروساين eşğemin axorusain
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
قوربان آقان كؤزينيهĞorban aqan küzinyə
نازلا واقان كوزينيهNazla vaqan küzinyə
هنده سورمه چكميشينHəndə surmə çekmişəin
هئولريقان كؤزينيهHəvlər yiqan küzinyə
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar
كؤزلرين مستي نه سئر küzlərin məste nəsər
سن هايو قصتي نه سئرsən hayu ğəste nəsər
يار مَني اينجيتمكدهYar məny incitməkdə
بيلموروم قصتين نه سئرBilmurom ğəstin nəsər
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار məne salma naron yar
قاشلارين كمان سنينQaşlarin kəman sənin
واقماقين يامان سنينVağmaqin yaman sənin
مني هتلارقا هاتدينMəny hotlarqa hatdin
الينده امان سنين Əlində əman sənin
وارما وارما نارون يار Varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar
قولباقلارو قُلوچا Ğolbağlaru ğoluça
كزئر چوشمه يولوچا kəzər çuşmə yoluça
بونه قَدَر نارون نارBo nə ğədər naronar
تانالار قولاقوچا Tanalar ğulaqu ça
وارما وارما نارون يار varma varma naron yar
مني سالما نارون يار Məne salma naron yar
شعر: جنون هئوي
سروده اي تحت عنوان خانه جنون به زبان تركي خلجي از علي اصغر جمراسي
جنون هئوي Conun həve
قيرؤروم جنون هئوين Qəyirorum conun həvin
بننا اوزوم معماراوزوم Bənna uzüm memar uzüm
ايچيوروم عرفان مئين Içəyurom irfan meyin
مئي اوزوم مئي گسار اوزوم Mey uzüm meygusar uzüm
محوسم محوي ديدارام Məhvissəm məhvi didaram
رينديسم ريند خومارام Rindissəm rinde xumaram
مستيسم مستي هوشيارام Məstissəm məste huşyaram
مست اوزومم هوشيار اوزوم Məst uzuməm huşyar uzüm
سوز هاچماز ريند سرداشام Süz haçmaz rinde sirdaşam
مئي ايچمز ريندي قالاشام Mey içməz rinde qallaşam
اوزوم اوزومه يولداشام Uzüm uzümə yoldaşam
چنگ اوزومم چوگور اوزوم Çəng uzüməm çugür uzüm
من جاهانام جاهانوم يوق Mən cəhanam cəhanom yuq
لامكانام مكانوم يوق Laməkanam məkanom yuq
واقما، سر و سامانوم يوق Vaqma səru samanom yuq
سر اوزومم سردار اوزوم Sər uzüməm sərdar uzüm
بي جا، كوز ياشين سيديرمم Bica küzyaşin sidirməm
مصلحتر چارا قيلمم Məsləhıtər çara qilməm
نه بئر اوز درديمي بيلمم Nəbər uzdərdimiy bilməm
طبيب اوزوم درمان اوزوم Təbib üzum dərman üzum
كون و مكانو كئزميشم Küvnu məkanu kəzmişəm
دوستلارقا باغروم عزميشم Dustlarqa baqrum əzmişəm
من بينوا بيلمه ميشم Mən binəva bilməmişəm
ديل اوزم ديلدار اوزمم Dil üzuməm dildar üzum
جمراس، اوزومو، خوار، ائتديم Cəmras üzümu xar etdim
آشوقلوق اختيار ائتديم Aşuqluq extiyar etdim
جان جانانقا نثار ائتديم Can cananqa nesar etdim
جان اوزوم، جانثار اوزوم Can üzum cannesar üzum
سروده اي به زبان خلجي از علي اصغرجمراسي (فراهاني)
كؤردوم kürdum
قبستانقا گذر ائتديم qəbistanqa güzər еtdim
عجايب آداملار كؤردوم əcayib adamlar kürdum
قارالوق تورپاق آستوچه qaraluq türpaq astüça
ياتولموش جيسم و جان كؤردوم yatulmuş cismu can kürdum
كناهسوندا يوز قاراقا günahsonda yüzqara qa
متاعسوندا زيان كارقا mətasonda ziyankar qa
بي غايت پشيمان كوردوم bi qayət pəşiman kürdum
سينيق كوزا وارا بوشلار sınıq kozavara boşlar
چورروموش او قلم قاشلار çürümuş о qələm qaşlar
توكولموش دٌروارا تيشلر tükülmuş dür vara tişlər
كونئر پير و جاوان كوردوم künər piru-cavan kürdum
يومولموش او هالا كؤزلر yumulmuş о hala küzlər
قيامت يولوسين كؤزلر qiyamət yоlusin küzlər
قانو شيرين شكر سوزلر qanu şirin-şekər süzlər
دهانِ بي زبان كوردوم dəhane-bi zəban kürdum
چورروموش او گول اندمو çürümuş о gül əndamo
بيلمورو تزده له شامو bilmoru sehbehlə şamo
آلموشدو جؤرسين هامو almuşdu çuvrisin hamo
يلان كؤردوم چالان كوردوم yilan kürdum,çayan kürdum
بي سي عيشو عشرت ايچئر bi siy еyşlu işrət eiçər
بي سي زوقلا صحبت ايچئر bi siy züvqla sohbət eiçər
بي سي رنج له محنت ايچئر bi siy rənclə mehnət eiçər
قاتل حالين يامان كؤردوم qatıl halın yaman kürdum
اهل قبور صفتلرين əhly qobur sifətlərin
جمراسي سن بيان ائتدين cəmrasi sən bəyan еtdin
سي مه يتيملرين كؤينين siməh yətimlərin küynin
يتيم آهين يامان كؤردوم yətim ahin yaman kürdum
برگردان فارسي
به قبرستان مراجعه كردم / انسان هاي عجيب و غريبي ديدم
زير خاك در آن تاريكي/ جسم و جان هايي در حال خواب را ديدم
احوال يك گناهكاري را پرسيدم/ حال كسي كه از گناه خود روسياه شده بود
كسي كه از كشت خود زيان ديده بود/ ايشان را بي نهايت پشيمان ديدم
سرهايي را ديدم كه چون كوزه شكسته بودند/و ابروها و چشم هايي كه پلاسيده شده
دندان هاي سفيد چون مرواريد را ديدم كه ريخته بود/ پير و جوان را در حال سوختن ديدم
چشم هاي آبي را ديدم كه بسته شده بودند/اين چشم ها منتظر روز رستاخيز بودند
از صحبت هاي شيرين چون شكر هيچ خبري نبود/زيرا دهان ها را بي زبان ديدم
اندام هايي چون گل را ديدم كه پوسيده بود/اندام هايي كه از صبح و شام خبري نداشتند
همه جواب اعمال خود را گرفته بودند/در اين بين مار و عقرب ديدم
يكي را در عيش و عشرت /و ان دگر سرمست در حال صحبت ديدم
يكي در رنج و سختي افتاده بود/ اما حال آدم كش را بسيار بدتر ديدم
صفات اهل قبور را / تو اي جمراسي بيان كردي
از من به تو نصيحت دل يتيم را نشكن/چونكه آه يتيم را بسيار مهلك ديدم
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-5:42 PM
ميللي ديليميز حاققيندا آذربايجان ميللي حؤكومتينين قراري



خالقيميزي دؤولت دستگاهينا ياخينلاشديرماق و عومومون ائحتيياجاتينی ساده بير صورتده آنلاماق و همچينين ميللي ديل و ميللي مدنييتيميزين ترققي و تكامول يوللاريني تميزله مك اوچون٬ آذربايجان ميللي حؤكومتي اؤزونون ١٦ دئي (۱۳۲٤) تاريخلي جلسه سينده آشاغيداكي قرارلاري قبول ائتميشدير:
1- بو گوندن ائعتيبارن آذربايجان´دا آذربايجان ديلي [توركجه] رسمي دؤولت ديلي حئساب اولونور. دؤولتين قرارلاري و رسمي ائعلانلار٫ همچينين خالق قوشونلاري حيصصه لرينه وئريله ن فرمانلار و قانون لاييحه لري موطلقن آذربايجان ديلينده [توركجه] يازيلماليدير. ه
2- بوتون ايداره لر (دؤولتي٫ ميللي. تيجاري و ايجتيماعي) اؤز ايشلريني آذربايجان ديلينده [توركجه] يازماغا مجبوردورلار. بو ديلده يازيلمايان دفتر و مداريك رسمي حئساب اولونماياجاقدير.
3- محكمه لرده ايشلرين جرياني تامامي ايله آذربايجان ديلينده [توركجه] آپاريلمالي و بو ديلي بيلمه يه نلر اوچون موترجيم تعيين اولونماليدير.
4- آذربايجان´ين بوتون ايداره٫ موسسه و تيجارتخانالارينين تابلولاري موطلقن آذربايجان ديلينده [توركجه] يازيلماليدير.
5- رسمي ايجلاسلار و ييغينجاقلار٬ سوخنرانليق و موذاكيره آذربايجان ديلينده [توركجه] اولماليدير.
6- آذربايجانلي اولماييب باشقا ديل ايله دانيشانلار و عومومي دؤولتي ايداره لرده خيدمت ائده نلر آذربايجان ديلينده [توركجه] يازيب اوخوماغي و دانيشماغي اؤرگه نمه ليديرلر.
7- معاريف ويزارتي٫ ايداره مامورلاريني آذربايجان ديلي [توركجه] ايله آشينا ائتمك مقصدي ايله آيري ديللردن ساوادي اولانلار (سوايی، اونلار؟) اوچون ايداره لرين نزدينده بؤيوكلر اوچون مخصوص كيلاسلار آچماليدير. بو كيلاسلاردا حاضير اولانلارين ايش موددتي بير ساعات آزالماليدير.
8- آذربايجان´دا ياشايان باشقا ميللتلر اؤز ايشلريني اؤز آنا ديللرينده آپارماغا حاقليديرلار. لاكين اونلار اؤز رسمي ائعلانلاري و يازيلاريندا اؤز ميللي ديللري ايله برابر آذربايجان ديليني [توركجه] رسمي دؤولتي ديل اولاراق ايشله تمه ليديرلر.
9- آذربايجان´دا ياشايان خيردا ميللتلرين خوصوصي ميللي مكتبلرينده كي تعليم اؤز آنا ديللرينده اولدوغو حالدا٫ آذربايجان ديلينين ده [توركجه] تدريسی مجبوريدير.
10- آذربايجان ميللي حؤكومتي٬ معاريف وزيرينين مكتبلرده درسلرين آذربايجان ديلينده [توركجه] اولماسي حاققينداكي قراريني تصويب و تاييد ائديب٫ مدرسه لرين ميللي ديله گئچمه سيني بوتون موعلليم و موعلليمه لره بير ميللي وظيفه كيمي تاپشيرير.
آذربايجان ميللي دؤولتينين باش وزيري-پيشه وري
آذربايجان٫ ساييت ٩٦ ٫ ٩ دئي ؛ يانوار
قايناق: قيزيل صحيفه لر. تبريز عئلمييه مطبعه سي
مصوبه حكومت ملي آذربايجان در باره زبان مليمان
برای هرچه نزديکتر کردن ملتمان به نهاد دولتی و درک صحيح نيازهای عامه به طريق مستقيم و همچنين به منظور هموار سازی راههای رشد و شکوفايی زبان و فرهنگ ملی، دولت ملی آذربايجان در جلسه ۱۶ دی ماه (۱۳۲٤) خود موارد زير را به تصويب رساند؛
١- زبان آذربايجانی از امروز به عنوان زبان رسمی دولتی در آذربايجان اعلام می شود. بايد بيانيه ها، ابلاغيه ها و آگهی های دولتی، همچنين فرمانهای خطاب به يگانهای نيروهای مسلح و لايحه های قانونی، فقط و فقط به زبان آذربايجانی نوشته شوند٠
٢- همه ادارات (اعم از دولتی، ملی و شرکتهای بازرگانی و صنفی) موظف هستند مکاتبات و مکتوبات خود را به زبان آذربايجانی بنويسند. اسناد و مدارکی که به زبانی غير از زبان آذربايجانی نوشته شوند، دارای اعتبار رسمی و قانونی نخواهند بود٠
٣- جريان محاکمات قضايی بايد به زبان آذربايجان برگزار شود و برای کسانی که زبان آذربايجانی نمی دانند، بايد مترجم گرفته شود
٤- بايد همه تابلوهای سر درب ادارات دولتی، موسسات دولتی و ملی و مراکز بازرگانی به زبان آذربايجانی نوشته شوند٠
٥- گردهمايی های رسمی، سخنرانيها و مذاکرات بايد به زبان آذربايجانی برگزار شود٠
٦- کسانی که در ادارات و موسسات عمومی و دولتی آذربايجان مشغول بکار هستند و زبان آذربايجانی نمی دانند، موظفند خواندن، نوشتن و سخن گفتن به زبان آذربايجانی را ياد بگيرند٠
٧- وزارت فرهنگ برای آشنا کردن کسانی که در ادارات کار می کنند و زبان آذربايجانی را نمی دانند، کلاسهايی در جنب محل کار آنها در سطح بزرگسالان تاسيس کند. بايد روزانه يک ساعت از مدت کار افرادی که در اين کلاسها شرکت می کنند، کاسته شود٠
٨- ملتهای ديگر که در آذربايجان زندگی می کنند، می توانند به زبان مادری خود مکالمه و مکاتبه کنند، با اين حال آنها نيز بايد آگهی های رسمی خود را به دو زبان - در کنار زبان مادری، به زبان آذربايجانی - به عنوان زبان رسمی و دولتی منتشر کنند٠
٩- اقليتهای ملی مقيم يا تابع آذربايجان ضمن تدريس زبان ملی خود در مدارس اختصاصی، موظفند زبان آذربايجانی را هم به عنوان زبان رسمی بياموزند٠
١٠- حکومت ملی آذربايجان پيش نويس لايحه قانونی وزارت آموزش و پرورش را در مورد تدريس به زبان آذربايجانی در مدارس تصويب می کند و به تمام آموزگاران و معلمها سفارش می کند که اهتمام برای گذر به زبان ملی را يک وظيفه ملی تلقی کنند
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-5:21 PM
افشار قوچاقلاماسي
آوشارلار
اوغوز قاغان`ين اوچونجو اوغلو
اولدوز خان`دير اونون ساغ قولو
اولدوز خان`ين دا ان بٶيوك اوغلو
آوشار به ي`دير اوغوز`ون آدليم بويو
آوشار`ين آنلامي، چئويك دئمك
ييرتيجي ايلخي آوينا، وئرير امك
ساغ اوماجا`دير، شٶله نده يئمك
تٶره سي: دووشانجيل`ي اونقون بيلمك
اون بيرينجي يوز ايلده، اونونه اون قاتان
تورك اٶته يينه ايزباسيني آتان
آديني گونوموزه ده يين ياشادان
بيريجيك اوغوز بويودور آوشار
اون ايكينجي يوزايلده گليشدي اولايلار
سيردريا`دان خوزيستان`ا گله ن اونلار
باشلاريندا آيدوغدو`لار، شنقا باي`لار
خوزيستان`ا قيرخ ايل تارخان اولدو آوشار
سلجوق خاقانليغينين قورولماسيندا
مالازگيرد اوتقوسونون قازانيلماسيندا
اٶنه ملي اوينام ياپان دٶرد بوي آراسيندا
باسقيني ياپان، بيرينجي بويدور آوشار
توركييه آوشارلاري
قارامان آوشارلاري
اون اوچونجو يوز ايلين اورتاسيندا
اونلو موغول آخينلاري سيراسيندا
اوج به يي اولدو ائرمه نك بوجاغيندا
قارامان به ي آدلي ييلماز آوشارلي
اون اوچونجو يوز ايلين اورتالاريندا
دارنده، موت، سيليفكه دولايلاريندا
دٶردونجو قيليج آسلان چاغلاريندا
قارامان به يليييني قوردو آوشارلي
قارامان اوغلو مهمد به ي، سويلو قاهرامان
توركجه ني توغرالي ديل ياپماسي اولدو يامان
سلجوق قولتوغونا اوتوراجاغي چاغين
موغوللارلا قانلي ساواش ياپدي آوشارلي
ييلديرمادي هئچ عوثمانليلار، موغوللار
باغيمسيزليغا جيم وورقوندو اونلار
تام ايكي يوز اللي بئش ايل ساواشديلار
اٶزگورلوك اوچون، قارامانلي آوشارلي
اون دٶردونجو يوز ايلين اورتالاريندا
البيستان، مالاتيا، ماراش دولاييندا
بيرليك ساغلايان بوز اوخ اويماغيندا
دولقادار اركله تيني قوردو آوشارلي
دولقادار به يلييي`نه يٶره ني اييه ك ائتدي
مملوكلارين اوردوسونو يئنيك ائتدي
كيليكا`ني ائرمني يه تونه ك ائتدي
بوز اوخ اويماقلارينين باشيندا آوشارلاري
سورييه آوشارلاري
اون بئشينجي يوز ايلده آوشارلي اويماقلار
گوندوز اوغوللاري، كٶپه كليلر، قوت بايلار،
سورييه، عميق، حلب، آنتئپ يٶره سينده
مملوك اوياروتونا يٶن وئردي هپ اونلار
مين دٶرد يوز بيرده شام يولونو توتدو
فيرات`دا تيمور`ا، مملوك`ا قافا توتدو
آوشار كٶپه كلي اويماغي حوسئين به ي
مين دٶرت يوز اوندا مالاتيا`دا يورد توتدو
عميق اوواسيندا گوندوز اوغوللاري
اونلارين الينده ساتيق يوللاري
اون بئشينجي يوز ايلين يلك ياريسيندا
گٶردو به ي`ه سالديردي مملوك اوردولاري
حلب يٶره سينده قوت باي اوغوللاري
اونلاردان قورخاردي مملوك قوشونلاري
مين دٶرد يوز الي يئدديده روستم`له ساواشان
آغ قويونلو اوردوسوندا گٶردوك اونلاري
١٦-١٧ يوز ايللرده آوشارلار
حلب آوشارلاري
بو چاغدا حلب آوشارينين بير چوخو
باشلاريندا اويماق به يلري، باشبوغو
عوثمانلي، مملوك اورلاتيم باسقيلاريندان
ايران ائللرينده آلديلار سولوغو
حلب`ده قالدي كٶپه كلي`دن اولانلاري
كٶچه كلي، آلپلي، آيدوغموش اوبالاري
دوراق به ي اوغلو امه نليك به ي بويروغوندا
كٶچدن آردا قالان حلب آوشارلاري
مملوكلار، گوندوزلو`نون قورخولو رٶياسي
بير ده باشلادي عوثمانلي ائليك اولماسي
ايرانا كٶچه ن گوندوزلو آفشاري`نين
حلبده قالدي گئنه سككيز اوباسي
حلبده آفشار`ين يئرله شيك اوبالاري
رجب اوغوللاري`يلا بحري اوغوللاري
قاراگوندوزلو، حاجي آيواز، چركز اوغوللاري
بونلاردي عوثمانلي`يا باغلي اولانلاري
مين آليتي يوز سكسن يئددي ايللرينده
ياپيلان آووستوريا يوگوروشلرينده
ساواشا گيردي رجبلي آوشارلاري
ايكي يوز آتلي، به يلري اٶنلرينده
بوز اولوس آوشارلاري
محمد كدخودا، قاراماحميد كدخودا
قازيقلي، حاجي كدخودا، دويموش كدخودا
ايكينجي سليم دٶنه مي: بوز اولوس آوشاري
قارامان`دا يورتلاندي، تانري يارديم ائتدي اونا!
اينانلي آوشاري
اون آلتينجي يوز ايلين بيرينجي ياريسي
گئنه سوردو آوشارين ياشام قايغيسي
ماراش`ي يايلاق، سورييه`ني قيشلاق ائتدي
اينانلي اوبالارينين ييرمي آلتيسي
اون آلتينجي يوز ايل ايكينجي ياريسيندا
كٶچه رليك وار آوشار`ين آلين يازيسيندا
بير بٶلومو آنتئپ كندلرينده يورتلانيركن
بير بٶلومو آلدي سولوغو ايران يايلاسيندا
يئني ايل آوشارلاري
يئني ايلده آلتي اوبا آوشارديق بيزلر
كٶپه كلي`دن: قيسالي، دليلر، سككيزلر
اينانلي`دان: به يديل`لر، تاييفي، قيزيل`لار
ايل چٶزولدو، بالا`دان يورتلاندي به يديل`لر
قوزان آوشارلاري
اون آلتينجي يوز ايلده قوزان آوشاري
يورتلانمادا گٶسته ردي اوستون باشاري
كٶچه رلييي بيراخيب تاريم ياپان
ييرمي سككيز اوبالي قوزان آوشاري
اوشاق آوشاري
اون آلتينجي يوز ايل، اوشاق يٶره سينده
دايانيشما وار آوشار`ين تٶره سينده
موساجالي، اٶكسوزلر اويماقلاري دا
توپلانميش خوجا فقيه لي چئوره سينده
آيدين آوشارلاري
اون آلتينجي يوز ايل، آيدين يٶره سينده
بيرگي`ده، بوزدوغان ايلچه سي چئوره سينده
بالابان، چوللو آوشار اويماقلاري
ياشاييردي آلين يازي چيزگيسينده
باليا آوشارلاري
اون آلتينجي يوز ايل، آوشار`ين بير قولو
يورتلانماق اوچون قوللادي ساغي سولو
باليا تيماري`نا ده ك سوردو يولو
بولدو بير يئر، ارينچلر دولو
قوندو، آوشار`ين اوتوز سككيز اوباسي
دئمك، اونلارا اولوك اولموش بوراسي
شنله نميش تيمار`ين تارلاسي، اوواسي
اولموش چاليشقان يالينيق يوواسي
اركله ت آتا اونلارا يارليق بويورموش
كٶچه ر ياشامين دالغالاري دورولموش
بٶيله جه، آوشار كبير قرييه سي قورولموش
بو گٶزه ل اووا آوشارليني دويورموش
اورلاتيما دار گلينجه آوشار كبير اوواسي
آيريلميش قارداش ساري حوسئينلر اوباسي
اونلارا دا يارليق بويورموش اركله ت آتاسي
قوردولار آيري بير قالا: چام آوشار`دير اوراسي
اون سككيزينجي يوز ايللرده آوشارلار
آنا بويون قالينتيسي حلب آوشاري
دايانيشما تٶره سيندن چيخماز ديشاري
ايصلاح فيرقه سي گله نه ده يين
گوجلو قالماقدا گٶسته ردي باشاري
اون سككيزينجي يوز ايلين ايلك ياريسيندا
كٶپه كلي اويماغينين رجبلي اوباسيندا
گره كدي، چوخور اووا`دا قيشلاماق
آنجاق تابقي يوخدو اركله ت ياساسيندا
اركينلييه وورقوندو آوشار تورونلاري
اٶزگورجه يايلاقدي، قيشلاقدي سورونلاري
مين يئددي يوز اوتوزدا راققا`يا سورگونلوك
باشقالديرماغا ايته له دي اونلاري
اون سككيزينجي يوز ايلين ياريسيندا
يازلاري زامانتي چايي ياليسيندا
ياشاييردي دارقينجليق ايچينده
قيشين دا جئيهان`ين سول قيييسيندا
مين سككيزيوز اللي آلتيدا اوتور! دئندي
آوشار كٶچه رليكده يئنه ديره ندي
يايلاقدا اورلاتيمي دانيق ائتمه لري
سون تنگي قاچيرمالارينا نه دندي
مين سككيز يوز آلتميش بئشده بكله نه ن اولدو
ايصلاح فيرقه سي گلدي، قانلي ساواش اولدو
يايلاقلاري دا آلينينجا اللريندن
وئريمسيز يورتلاردا آوشار يوخسول اولدو
توركييه نين ائليك ايله اورلات چاغيندا
اٶنه ملي اوينام اوينايان اوچ بوي آراسيندا
اون آلتينجي يوز ايلده يئر آدلارينين
آوشار يازيلي سكسن آلتيسيندا
اون دوققوزونجو يوز ايلده آوشارلار
اون دوققوزونجو يوز ايلده ياشام ده ييشدي
يالينيق چوخالدي، اولايلار گليشدي
كٶچه ر اوچون آجيقلي اولسا دا اورلاتيم
اويقارليق گره يي حالينا گلميشدي
كٶچه رلر اوتوردو، چيخار يول دا بويدو
رجبلي آفشاري دا، ياسايا اويدو
تومارزا، ساريز و پينارباشي`ندا
اورلاتيمدا: يئتميش كندين قوروجوسويدو
ييرمينجي يوز ايلده توركييه آوشارلاري
توركييه ني قاپلاميشدير اوغوز سويو
يئرله شيم يئرلري آنيمسادير تكمه بويو
آوشار دييه آنيلان اللي بئش يئر ايله
بيرينجي سيرادا شانلي آوشار بويو
ييرمينجي يوز ايل اولوسچولوق دٶنه مي اولدو
سويلار، بويلار قايناشدي، تك توپلوم اولدو
اوغوز سويو باغيمسيزليغيني قورودو
بٶيوك تورك اولوسو بودونجونو قوردو
ايران آوشارلاري
منصور به ي آوشارلاري
آغ قويونلو دٶنه مي
اون بئشينجي يوز ايل، ايكينجي ياري اولدو
آغ قويونلو، ايران آلقاني اولدو
بونلارا قاتيلان اويماقلار
ايراندا آوشار وارليغي اولدو
گوندوزلو آوشاري ايران`ا دولدو
حسن به ي`ين ياغيسينا، ياغي اولدو
آغ قويونلو`نون سئويتي منصور به ي
كوه گيلويه، شيراز ايل به يي الدو
منصور به ي ايران آوشارينين باشي
حسن به ي`ين يولوقچو يانداشي
آغ قويونلو`نون ائگه مه ن اولماسيندا
ايران آوشاري قازاندي ساواشي
صفوي دٶنه مي
خاقان ايسماعيل آغ قويونلو`نو ووردو
ايران`دا صفوي اركله تيني قوردو
خاقان ايسماعيل`ه قاتيلان منصور به ي
مين بئش يوز بئشده فارس`ا ايل به ي اولدو
منصور به ي تورونلاري كوهگيلويه`ده
او يٶره ني توتدو يوز ايل الده
ايران اوج اوياروتونا يٶن وئره ن
گٶندوزلو آوشارييلا دولدو يوردا
ايراندا اينانلو آوشارلاري – ١٦.نجي يوزايل
اينانلي آوشاري دا كٶچدو ايران`ا
اونلار دا اولدو صفوي`دن يانا
مين بئش يوز دوخسان اوچده قاسيم سولطان`ي
ايل به يي ياپدي شاه عابباس همدان`ا
شاه عابباس`ين اوردوسوندا گوجلو بويورمان
موصولو آلدي آوشارلي قاسيم سولطان
مين آلتي يوز ييرمي اوچده موصول ايل به يي
آشالي يوكسه لدي، اولدو قاسيم خان
ايراندا آلپلو آوشاري – ١٧.نجي يوز ايل
كٶپه كلي آوشارين آلپلي اوباسي
كٶچدو ايران`ا، تانيدي شاه عابباس`ي
مين آلتي يوز بئشده فراه ايل به يي اولدو
ايسماعيل خان، آلپلي`نين اونلو آغاسي
ايراندا ابرلو آوشاري
آوشاردي، صفوي اوردوسونا گوج قاتان
ابرلي آوشاري توتدو، قزوين`ده وطن
مين آلتي يوز ييرمي سككيزده ابرلي`دن
ابيورد ايلبه يي اولدو جمشيد سولطان
ايراندا آوشار ائگه منلييي
صفوي دٶنه مينده گوچلو اوغوز سويو
ايراني قاپلادي سانلي آوشار بويو
مين بئش يوز اون بير، خوراسان يوگوروشونده
دانا محممد به ي ايدي خاقانين ساغ قولو
فراه`دا بك، آوشار احمد سولطان
سئوينديك به ي`دي تبريز`ي الينده توتان
آوشار به يلري يٶنه تيردي اٶلكه ني
مين بئش يوز قيرخ آلتيدا شاه قولو سولطان
سبزوار ايل به يي ايكن حوسئين به ي
اٶزگورلويونو، توتاردي هر نمه دن يئي
چێنسيزليغا قارشي باشقالديرديغيندان
ساواشيركن اٶلدورولدو، بو سئچكين به ي
مين بئش يوز يئتميشده كيرمان`ي توتدو
ايل به يي اولدو آوشارلي يعقوب سولطان
هر بيري بير ايل يٶنه تيردي
دانا به ي، يوسوف سولطان، خوسروو سولطان
مين بئش يوز سكسن دوققوز ايلي ايران`دا
استرآباد، فراه، ايسفيزار، كيرمان`دا
بديرخان، ولي خان، يئيه ن سولطان كيمي
ايگيد آوشار به يلري هپ اركيمده
نادير خاقان افشار ١٧٤٧-١٦٨٨
ايران اوْردوسوندا سوْيلو بير بۇيورمان
آوشارلارين اۆنونه بٶيوك اۆن قاتان
آوشارين قێرخلي اوْباسيندان نادير به ي
خاقانليق قوْنومونا چێن قازاندي چوْخدان
مين يئددي يۆز اوْتوزآلتي، بولقاقلار اولدو
صفوي خاقانليغينين ياشاغي دوْلدو
چاغا خان، اۆچونجو عابباس`ين يئرينه
ايرانلييا تارخان، ناديرخاقان اولدو
نادير خاقان، ايراندا دۆزه نله مه ياپدي
سالديرقان آفقانلاري ايراندان آتدي
آوشار بوْيوندان قۇردوغو قوْشونلارلا
هينديستان`ي آلقانلادي، ايران`ا قاتدي
ناديرخاقان، قيزمار آفشار دۇيقوسويلا
آفشارين آسيالي، توركييه ليسي ايله
ايران آفشاريني يوْغورماق ايسته دي
پئك چوخ ساواشيم ياپدي بو تۇتقوسويلا
محررم ائره ن
--------------------------------
بو قوشوقدا ايشله ديله ن سٶزوموز`ون اٶنه ردييي اٶزتوركجه قارشيليقلار:
آزادي =اركينليكƏrkinlik-
اجازه، اذن = تابقيTabqı-
اسكان =اورلاتيمUrlatım-
اسكان دادن =اورلاتماقUrlatmaq-
اقتدار =اركيمƏrkim-
امضاء =ايزباسيİzbası-
امضاء كردن =ايزباسماقİzbasmaq-
تجارت =ساتيقSatıq-
جمهوريت =بودونجBudunc-
حق =چينÇın-
حمله بزرگ، هجوم گسترده= يوگوروشYügürüş-
درجه، رتبه = آشال-Aşal
دوست، يار =سئويتSevit-
دولت = اركله تƏrklət-
رد =دانيقDanıq-
رد كردن =دانيقلاماقDanıqlamaq-
رسمي =توغراليTuğralı-
رل، نقش =اوينامOynam-
زبان رسمي =توغرالي ديلTuğralı dil-
سياست =اوياروتUyarut-
ملك =اييه كİyək-
بو قوشوقدا ايشله ديله ن سٶزجوكلردن:
آخينAxın-= هجوم دفعتا، حمله ناگهاني
آدليمAdlım-= مشهور
آشالAşal-= درجه، رتبه (مب)
آنجاقAncaq-= فقط
آنلامAnlam-= معني
آنيمساتماقAnımsatmaq-= به ياد آورن، خاطرنشان كردن
آوAv-= شكار
ائليك اولماقElik olmaq-= استيلا كردن
اركله ت آتاƏrklət ata-= دولت بابا
اركله تƏrklət-= دولت (مب)
اركيمƏrkim-= اقتدار (مب)
اركينليكƏrkinlik-= آزادي (مب)
ارينچƏrinç= نعمت
اوتقوUtqu-= ظفر، پيروزي
اوج به ييUcbəyi-= والي منطقه مرزي
اورلاتماقUrlatmaq-= اسكان دادن (مب)
اورلاتيمUrlatım-= اسكان (مب)
اولوكÜlük-=نصيب
اوماجاUmaca-=
اونÜn-= شهرت، معروفيت
اونقونOnqun-=
اوواOva-= جلگه
اوياروتUyarut-= سياست (مب)
اويماقUymasq-= عشيره
اوينامOynam-= رل، نقش (مب)
ايته له مكİtələmək-= مجبور كردن، هل دادن
ايزباسماقİzbasmaq-= امضاء كردن (مب)
ايزباسيİzbası-= امضاء (مب)
ايل بكİlbək-= والي، حاكم، فرماندار
ايلچهİlçə-= ناحيه، قضا
ايلخيIlxı-= حيوان
اييه كİyək-= ملك (مب)
اٶته كÖtək-= تاريخ
اٶزگورلوكÖzgürlük-= آزادي
باسقيBasqı-= تضييق
باسقينBasqın-= هجوم ناگهاني
باشاريBaşarı-= موفقيت
باشبوقBaşbuq-= رهبر، حكمران
باشقالديرماقBaşqaldırmaq-= قيام كردن
باغيمسيزليقBağımsızlıq-= استقلال
بكBək-= والي، حاكم
بوجاقBucaq-= ناحيه مرزي، گوشه
بودونجBudunc-= جمهوريت (مب)
بولقاقBulqaq-= فتنه، بحران، آشفتگي
بويBoy-= طائفه
بويروقBuyruq-= فرمان، امر
بويورمانBuyurman-= فرمانده
پايPay-= سهم، نصيب
تابقيTabqı-= اجازه، اذن (مب)
تارخانTaxan-= حكمران، فرمانروا
تاريمTarım-= كشاورزي، زراعت
تكمهTəkmə-= هر
تنگTəng-= فرصت، امكان
توتقوTutqu-= حرص،
تورونTorun-= نوه
توغرالي ديلTuğralı dil-= زبان رسمي (مب)
توغراليTuğralı-= رسمي (مب)
تونه كTünək-= زندان
تٶرهTörə-= سنت
جيمCim-= ادات مبالغه (جيم وورقون= بسيار عاشق)
چئورهÇevrə-= اطراف، پيرامون
چئويكÇevik-= سريع
چاغاÇağa-= كودك
چاغينÇağın-= هنگام، زمان
چاليشقانÇalışqan-= كوشا، ساعي
چينÇın-= حق (مب)
خاقانليقXaqanlıq-= سلطنت
دارقينجDarqınc-= ناآرام، ناراحت
دالغاDalqa-= موج
دانيقDanıq-= رد (مب)
دانيقلاماقDanıqlamaq-= رد كردن (مب)
دايانيشماDayanışma-= همبستگي
دوزه نله مهDüzənləmə-= سازماندهي
دووشانجيلDovşancıl-=
ده يين، دكDəyin Dək-= تا، الي (تكين، تك= مانند، مثل)
ديشاريDışarı-= خارج
دٶنه مDönəm-= دوره، عهد
سئچكينSeçkin-= برجسته
سئويتSevit-= دوست، يار (مب)
ساتيقSatıq-= تجارت (مب)
سالديرقانSaldırqan-= مهاجم
سالديرماقSalqırmaq-= حمله كردن
ساواشيمSavaşım-= مبارزه
سوردوSürdü-= ادامه يافت
سورگونSürgün-= تبعيد
سورونSorun-= مشكل، مساله
سولوقSoluq-= نفس
سويلوSoylu-= اصيل
شٶله نŞölən-= مراسم
قاپلاماقQaplamaq-= تماما پوشاندن، كاملا احاطه كردن
قاغانQağan-= سلطان
قالاQala-= قريه
قالينتيQalıntı-= باقيمانده، بقيه السيف
قايغيQayqı-= انديشه
قوچاقلاماQoçaqlama-= حماسه
قولتوقQoltuq-= تخت
قيزمارQızmar-= آتشين، با حرارت
قيييQıyı-= كرانه
كٶچه رليكKöçərlik-= كوچندگي
نمهNəmə-= چه، چيز، شئي
وورقونVurqun-= عاشق
هپHəp-= هميشه
يئرله شيكYerləşik-= تخته قاپو، يكجانشين
يئنيكYenik-= مغلوب
يارديمYardım-= ياري
يارليقYarlıq-= فرمان (دولتي)
ياشاق، ياشاغيYaşaq Yaşağı-= عمر
ياشامYaşam-= زندگي، حيات
ياغيYağı-= دشمن
ياليYalı-= ساحل
يالينيقYalınıq-= انسان
يانداشYandaş-=هوادار، طرفدار
يورتلانماقYurtlanmaq-= وطن گزيدن
يوگوروشYügürüş-=حمله بزرگ، هجوم گسترده (مب)
يولوقYoluq-=فدا
يولوقچوYoluqçu-=فداكار
ييرتيجيYırtıcı-= وحشي
ييلديرماقYırldırmaq-= ترساندن
ييلمازYılmaz-= بيباك
يٶرهYörə-= ناحيه، محله
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-5:04 PM