سؤزوموز
بك آپ سؤزوموز در پرشين بلاگ:
Sözümüz
وبلاگ
تورك خاتون:Türkxatun
افشار - Afshar: وبلاگ تركهاى آذرى (خراسانى٫ آذربايجانى) شمال خراسان
ايلخان - Elxan: وبلاگ تركهاى آذرى جنوب و مركز ايران (قشقايى٫ خمسه٫ افشار٫...)
---------------
اعطاى حق راى به زنان آذربايجان: نخستين در ايران٫ نخستين در عالم اسلامى
به لحاظ تاريخى زنان ترك ايران در سطح كشور٫ در آذربايجان٫ جنوب و مركز ايران٫ خراسان... در مقايسه با زنان منسوب به ديگر مليتهاى ايرانى به طور نسبى از موقعيت و حقوق اجتماعى برترى برخوردار بوده اند. در ميان علل پيدايش اين الگوى جامعه شناسى مىتوان نزديكى جغرافيايى خلق ترك و مجاورت دنياى تركى به اروپا و عالم مسيحيت٫ منسوبيت تركهاى ايران به گروه ملل و اقوام تركى كه به طور سنتى برابرى مرد و زن به مقياس وسيعى در فرهنگ ملى و سنتى شان موجود است٫ گرايش گسترده تركهاى ايران در تاريخ به باور و تفاسير هترودكس اسلامى (جريانات غالى شيعى....) به جاى تفاسير اورتدكس آن كه انديشه غالب در ميان قوم فارس بوده است, شرايط مساعد جغرافيايى و پيشرفته تر بودن مناسبات اقتصادى سرزمين هاى ترك نشين بويژه آذربايجان٫ حاكميت سياسى هزار ساله تركان در ايران و تشكيل دول بيشمار و در نتيجه آن پيدايش قشر اشرافى ترك و رشد وسيع طبقه متوسط ترك در ايران و در نهايت سكولار و لائيك بودن دول و ملل تركى مجاور كشور را بر شمرد.
همانگونه كه امروز هم در ميان طوائف ترك ايرانى ديده مىشود٫ در فرهنگ سنتى و ملى تركى "چادر" و مقنعه و.... وجود ندارد. اين نوع پوشش در ميان برخى از زنان ترك شهرى و روستايى كه تحت تاثير فرهنگ عمومى٫ سنتى و دينى فارسى بوده اند (به استثناى اجبار دولتى دوران حكومت جمهورى اسلامى) رايج شده است. اساسا نبود كلمه اى تركى در اين زبان براى "چادر" نيز مويد اين واقعيت است. در حاليكه در زبان تركى كلمات بسيارى براى توصيف گيسوان و زلف بانوان وجود دارد٫ تمام كلمات و تعبيرات مستعمل در باره تستر بانوان مانند چادر٫ مقنعه٫ حجاب٫ روسرى٫ چارقد.... در اين زبان٫ فارسى و يا عربى است. در زبان تركى دو كلمه متفاوت و جداى "چادرا" و "چادير" وجود دارد كه معادل هر دويشان در فارسى يك كلمه "چادر" است. "چادرا" همان "چادر" (پوشش زنان) بيگانه با فرهنگ تركى است كه منشاء فارسى- ايرانى-زردشتى داشته و بعدها در اثر مراودت وارد زبان و فرهنگ تركى نيز شده است. "چادير" (خانه پارچه اى طوائف كوچنده) كلمه اى تركى است كه به شكل "sátor" در زبان مجارى٫ ديگر زبانهاى اورال آلتائيك و به شكل " sah-dur " در زبان سومرى وجود دارد. كلمه "چتر" در زبان فارسى نيز از همين ريشه است.
در تاريخ معاصر ايران رسم است كه (هر چند نه چندان صائب٫ و بيشتر از سوى روشنفكران قوم فارس) از بانوى ترك آذربايجانى٫ زرين تاج فاطمه قره العين به عنوان پيشتاز حركت فمينيسم ياد شود. وى كه محتملا بر مذهب بابى و بيشك منسوب به جريان شيخيه آذربايجان بوده است٫ از نخستين زنان ترك شهرى است كه علىرغم تربيت شيعى-فارسى٫ بدون چادر و پوشش اسلامى اورتدكس در مجامع و مباحثات دينى شركت نموده است. اين شاعر٫ عالم و انقلابى ترك آذربايجانى نخستين شورش دمكراتيك مردمى بر عليه مونارشيسم و فاناتيسم مذهبى در قرون معاصر را در شهر زنجان آذربايجان رهبرى نموده است. در دوره حاكميت ديكتاتورى نژادپرست پهلوى نيز نخستين بانوان منسوب به دربار اين خاندان مانند تاج الملوك آيريملو (مادر محمد رضا پهلوى) كه بدون چادر در اجتماع ظاهر شده اند٫ از تركان آذربايجان-اورميه بوده اند (اصلا از تركهاى آذربايجان شمالى).
در تاريخ ايران حق دادن راى براى زنان٫ انتخاب كردن و انتخاب شدن براى نخستين بار در دوره حكومت ملى آذربايجان (جمهورى آذربايجان جنوبى) و در سطح آذربايجان شناخته و اجرا شده است. در مقياس كل ايران براى نخستين بار در سال ١٣٣٢ در دوره حكومت دكتر محمد مصدق٫ سياستمدار و دولتمرد ترك آذرى از خاندان قاجارى (اصلا از تركهاى تركيه مركزى و جنوبى)٫ در طى رفراندمى زنان توانسته اند اولين بار در صندوقهاى راى حضور يافته و در انتخابات شركت نمايند. از سوى ديگر در دنياى اسلام نيز نخستين دولتى كه حق دادن راى٫ انتخاب كردن و انتخاب شدن برابر با مردان را براى زنان بدون محدوديت و شرط و شروط پذيرفته است٫ جمهورى آذربايجان (شمالى) در سال ١٩٢١(١٣٠٠ شمسى) است.
قادينلارين كيشىلرله بيرليكده سس وئرمه حاققينا يييه لندييى اؤلكه لرين تاريخى كرونولوژى اوزه رينه گؤستريچىسى
نمودار زمانى اعطاى حق برابر راى دادن به زنان در كشورهاى مختلف.

زنان در آذربايجان شمالى (جمهورى آذربايجان) در سال ١٩٢١ (همزمان با سوئد و بلژيك)٫ در تركيه به سالهاى ١٩٣٤-١٩٣٠ ٫ در آذربايجان جنوبى (حكومت ملى آذربايجان) به سال ١٩٤٥ (همزمان با ايتاليا و ژاپن) و در ايران به سال ١٩٦٣ حق راى برابر با مردان را بدست آورده اند. به عبارت ديگر زنان آذربايجان ايران حق راى مساوى با مردان را در سال ١٩٤٥ يعنى ٢٤ سال پس از جمهورى آذربايجان٫ ١١ سال پس از تركيه و ١٩ سال پيش از ديگر زنان ايرانى بدست آورده اند.
در زير جدول كرونولوژيك اعطاى حق راى به زنان در كشورهاى مختلف داده شده است:
١٧٨٨- ايالات متحده آمريكا(حق انتخاب شدن)
١٨٩٣- يئنى زئلاند (نيوزيلند) (حق راى دادن)
١٩٠٢- استراليا*
١٩٠٦- فنلاند
١٩٠٧- نروژ (حق انتخاب شدن)*
١٩١٣- نروژ**
١٩١٥- دانمارك٫ ايسلند
١٩١٧- كانادا (حق راى دادن)*٫ هلند (حق انتخاب شدن)
١٩١٨- اتريش (آووستوريا)٫ كانادا (حق راى دادن)* ٫استونى ٫ گرجستان* ٫ آلمان٫ ايرلند*٫ لاتويا٫ پولشا(لهستان)٫ روسيه٫ بريتانيا*٫ قيرقيزستان
١٩١٩- بئلا روس (روسيه سفيد)٫ لوكزامبورگ٫ هلند (حق راى دادن)٫ اوكراين٫ نيوزيلند (حق انتخاب شدن)٫ بلژيك (حق راى دادن)*٫ سوئد*
١٩٢٠- آلبانى٫ كانادا (حق انتخاب شدن)*٫ جمهورى چك٫ اسلواكيا ٫ ايالات متحده آمريكا(حق راى دادن)
١٩٢١- ارمنستان٫ آذربايجان (شمالى)٫ ليتوانيا٫ سوئد**٫ بلژيك (حق انتخاب شدن)*٫ گرجستان**
١٩٢٤- قزاقستان*٫ مغولستان٫ تاجكيستان٫ سانتا لوچيا
١٩٢٧- تركمنستان
١٩٢٨- بريتانيا**٫ ايرلند**
١٩٢٩- اكوادور*٫ رومانى*
١٩٣٠- آفريقاى جنوبى (سفيدها)٫ تركيه (حق راى دادن)
١٩٣١- اسپانيا٫ سريلانكا٫ شيلى*٫ پرتقال*
١٩٣٢- مالديو٫ تايلند٫ اروگوئه
١٩٣٤- برزيل٫ كوبا٫ پرتقال*٫ تركيه (حق انتخاب شدن)
١٩٣٥- ميانمار (حق راى دادن)
١٩٣٧- فيليپين
١٩٣٨- بوليوى*٫ ازبكستان
١٩٣٩- السالوادور (حق راى دادن)
١٩٤١- پاناما*
١٩٤٢- جمهورى دومينيك
١٩٤٤- بلغارستان٫ فرانسه٫ جامائيكا
١٩٤٥- كروآسى٫ گويانا (حق انتخاب شدن)٫ ژاپن*٫ اندونزى٫ ايتاليا٫ سنگال٫ اسلوونى٫ توگو٫ آذربايجان ايران (جنوبى)
١٩٤٦- كامرون٫ كره شمالى٫ جيبوتى (حق راى دادن)٫ گواتمالا٫ ليبرى٫ ميانمار٫ (حق انتخاب شدن)٫ پاناما**٫ رومانى**٫ يوگسلاوى٫ مقدونيه٫ ترينيداد و توباگو٫ ويتنام٫ ونزوئلا
١٩٤٧- آرژانتين٫ پاكستان ٫ ژاپن**٫ مالتا٫ مكزيك(حق راى دادن)٫ سنگاپور
١٩٤٨- بلژيك**٫اسرائيل٫ لائوس٫ نيجريه٫ كره جنوبى٫ سيشل٫ سورينام
١٩٤٩- بوسنى و هرزگوين٫ شيلى**٫ چين٫ كوستاريكا٫ سوريه (حق راى دادن)*
١٩٥٠- باربادوس٫ هائيتى٫ هندوستان٫ كانادا(حق راى دادن)**
١٩٥١- آنتيك و باربودا ٫ گرانادا٫ نپال٫ سنت كيتس و نويس٫ سنت ونسان و گرنادين٫ دومينيكا
١٩٥٢- بوليوى**٫ جزاير ساحل عاج٫ يونان٫ لبنان
١٩٥٣- بوتان٫ گويانا(حق راى دادن)٫ مجارستان (حق راى دادن)٫ مكزيك (حق انتخاب شدن)٫ سوريه**
١٩٥٤- بليز٫ كلمبيا٫ گانا
١٩٥٥- كامبوج٫ اريتره (؟)٫ اتيوپى٫ پرو٫ نيكاراگوئه٫ هندوراس
١٩٥٦- بنين٫ جزاير كومور٫ مصر٫ گابن٫ مالى٫ موريتانى٫ سومالى
١٩٥٧- مالزى٫ زيمبابوه**
١٩٥٨- بوركينا فاسو٫ چاد٫ گينه٫ مجارستان (حق انتخاب شدن)٫ جمهورى خلق لائو ٫ نيجريه (؟)
١٩٥٩- ماداگاسكار٫ تونس٫ تانزانيا٫ سان مارينو (حق راى دادن)
١٩٦٠- كانادا(حق انتخاب شدن)**٫ قبرس٫ گامبيا٫ تونگا
١٩٦١- بروندى٫ السالوادور(حق انتخاب شدن)٫ سيرالئون٫ موريتانيا٫ پاراگوئه٫ روآندا٫ باهاما*٫ مالاوى
١٩٦٢- الجزائر٫ موناكو٫ اوگاندا٫ زامبيا٫ استراليا**
١٩٦٣- كنگو٫ گينه اكوادر٫ ايران ٫ مراكش٫ فيجى٫ پاپائو گينه نو(حق انتخاب شدن)(؟)٫ كنيا
١٩٦٤- باهاماس**٫ پاپائو گينه نو(حق راى دادن)٫ سودان٫ ليبى
١٩٦٥- افغانستان٫ بوتسوآنا٫ لسوتو
١٩٦٧- زئير٫ جمهورى خلق يمن٫ كنگو(حق راى دادن)٫ تووالو٫ كيريباتى٫ اكوادور**
١٩٦٨- سوازيلند٫ نائورو
١٩٦٩- ليبى
١٩٧٠- آندورا (حق راى دادن)٫ يمن (جمهورى عربى)٫ كنگو (حق انتخاب شدن)
١٩٧١- سوئيس (ايسوئچره)
١٩٧٢- بنگلادش
١٩٧٣- آندورا (حق انتخاب شدن)٫ بحرين (حق شناخته شد؟)٫ سان مارينو ( حق انتخاب شدن)
١٩٧٤- اردن٫ جزاير سليمان
١٩٧٥- آنگولا٫ موزامبيك٫ كيپ ورده ٫ سائو توم و پرينسيپه٫ وانوآتو
١٩٧٦- پرتقال**
١٩٧٧- گينه بيسائو
١٩٧٨- مولداوى*٫ زيمبابوه (حق انتخاب شدن)
١٩٧٩- جزاير مارشال (؟)٫ ميكرونزيا٫ پالائو
١٩٨٠- عراق٫ وانوآتو**
١٩٨٤- ليختن اشتاين٫ آفريقاى جنوبى (رنگين پوستها و هنديان)
١٩٨٦- جمهورى آفريقاى مركزى٫ جيبوتى (انتخاب شدن)
١٩٨٩- ناميبيا
١٩٩٠- ساموآ
١٩٩٤- آفريقاى جنوبى (سياهان)٫ مولداوى*٫ قزاخستان
----------------
در ايران برابرى زنان و مردان در رابطه با انتخابات صورى است و زنان ايرانى قانونا در بسيارى از عرصه ها از حق انتخاب شدن محرومند.
حق زنان براى دادن راى و همچنين انتخاب شدن در كويت و امارات متحده عربى هنوز شناخته نشده است.
*- حق منوط به شرايط و تحت محدوديتهايى داده شده است.
**- شرايط و محدوديتها لغو شده است.
منابع:
IPU Study No. 28, 1997, Men and Women in Politics: Democracy Still in the Making
نشريه ٢١ آذر شماره ٦ ٫بر اساس مركز آمارى سازمان ملل متحد-ژنو
گئرچه يه هو!!!!
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-2:44 PM
سؤزوموز
بك آپ
سؤزوموز در پرشين بلاگ:
Sözümüz
وبلاگ
تورك خاتون:
Türkxatun
عمران صلاحي شاعر و طنزنويس ترك آذرى.
عمران صلاحي معتقد است: خنده، رها شدن يك نيروي دروني ذخيره شده است كه ميتواند معمولي يا هنري باشد و البته در اين ميان تفاوتي است فراوان. صلاحى متولد دهم اسفندماه سال ١٣٢٥ محله ي اميريه ي تهران[١] است. سرنوشت اين گونه رقم خورده بود كه صلاحى شاعر شود آن چنانكه به گفته خود به جاى اينكه او شعر را انتخاب كند شعر او را انتخاب كرده است. اولين شعرش در سن ١٥ سالگى زمانى كه در شهر تبريز بود در مجله اطلاعات كودكان چاپ شد و تاكنون آثار متعددي در ايران و خارج از كشور از او منتشر شده است. روال زندگى اين شاعر و طنز پرداز او را به سمت تجربه فرمهاى متفاوت در شعر سوق داده است. گاهى ترانه و اشعار كلاسيك همچون مثنوى٫ غزل٫ قصيده و دو بيتى سروده و گاهى اشعارى در اوزان نيمايى و در اين ساليان اخير هم شعر سپيد. ازجمله آثار او ميتوان به: گريه در آب، قطاري در مه، ايستگاه بين راه، هفدهم، ناگاه يك نگاه، آي نسيم سحري يه دل پاره دارم چند ميخري ، شايد باور نكنيد، يك لب و هزار خنده، روياهاي مرد نيلوفري و طنز و شوخ طبعي ملانصرالدين٫ از گلستان من ببر ورقي، داستان ها و قطعات طنز٫حالا حكايت ماست٫ گزيده ادبيات معاصر٫ مجموعه اشعار عمران صلاحي٫ گريه در آب٫ يك لب و هزار خنده٫ طنزآوران امروز ايران اشاره كرد. نيز مجموعه "پنجره دن داش گلير" كه اشعار تركى او را در بر مىگيرد و آخرين كتابهاي وي هزار و يك آئينه و "آينا كيمي" ( به زبان تركي چون آينه) است كه در سال ١٣٨٠ به چاپ رسيده است.…. در زير بخشهايى انتخابى از چند مصاحبه عمران صلاحى از سايت روزنامه همشهرى چاپ تهران و نيز سايت دوهفته نامه اينترنتى هفت سنگ آورده مىشود.
دو نكته:
نكته اول: با گذشت هر روز دولت ايران كاراكتر فارسى بيشترى به خود مىگيرد و با پررنگتر شدن قوميت گرايى افراطى فارسى در ساختار و سياستهاى اين دولت و گسترش و تعميق آنها٫ حلقه محاصره زبان و فرهنگهاى مليتهاى ايرانى و عمده ترينشان يعنى تركى آذرى نيز تنگتر و بر شتاب نابودى اين قوم٫ زبان و فرهنگ آن در ايران افزوده تر مىشود. در چنين شرايطى بر فرد فرد تركهاى ايران است كه خود مستقلا بپا خواسته و از همه امكانات مدنى براى حفظ زبان و فرهنگ و هويت خويش استفاده نمايند. در اين ميان مسئوليت شاعران٫ ادبا و نويسندگان ترك ايرانى و آذربايجانى٫ در استفاده از زبان تركى آذرى در بيان احساسات و آفرينش هنر و صنعت خويش٫ گسترش و معاصر ساختن٫ زدودن گرد وغبار از رخ آن و تقديم زيبايى ها و ظرايف اين زبان به توده مردم و جلب توجه آنان بدان دوچندان است. [٢]
نكته دوم: مىتوان گفت كه ادبيات و فرهنگ خلق فارس و بويژه ادبيات مدرن فارسى عمدتا چيزى به جز بازتابى از ادبيات و فرهنگ تركى-آذربايجانى نيست. در تائيد اين تثبيت به گمانم ٫ تاملى كوتاه در نامهاى بزرگان تركى مانند دده قورقود٫ ملانصرالدين٫ صمد بهرنگى٫ احمد شاملو٫ براهنى٫ غلامحسين ساعدى٫ ايرج ميرزا٫ عمران صلاحى٫ ابراهيم نبوى... كه در اين نوشته نيز آمده اند مىتواند بقدر كافى راهگشا باشد. فرهنگ تركى و آذربايجانى بالطبع مهر خويش را بر آثار فارسى عمران صلاحى نيز زده است (ذكر قوپوز٫ ناظم حكمت٫ كافه خران٫ ائششك كئيفى٫ حيدرخان عمواغلو٫ ستارخان٫ صفى عليشاه٫ مراغه٫ تبريز٫ آذربايجان و تركيه..... در همين مصاحبه ها و نيز مصاحبه كاملا جدى و كاملا طنز با روزنامه اعتماد) [٣]
برجسته ترين طنزنويس معاصر زبان فارسى.
عمران صلاحى در تاريخ ١٠ اسفند سال ١٣٢٥ از پدرى اردبيلى (آذربايجان جنوبى) و مادرى اهل باكو (آذربايجان شمالى) در تهران بدنيا آمد. پدرش كارمند راه آهن بود و زمانى كه عمران كلاس پنجم ابتدايى را مىگذراند براى ادامه كار به شهر تبريز منتقل شد." خواهر كوچكى داشتم كه با يك سرماخوردگى ساده از دستمان رفت و من خيلى غمگين و متاثر براى او شدم. چيزهايى نوشتم كه با توجه به سن و سالى كه داشتم بسيار ساده و ابتدايى و صرفا بيان يك احساس بود. شكل و محتوى آن يادم نمى آيد.. ...هيچ وضعيت مشخصى نداشتم. اولين شعر من در سن ١٥ سالگى زمانى كه در شهر تبريز بودم در مجله اطلاعات كودكان چاپ شد. كارم را با مثنوى آغاز كرده بودم. هيچ راهنماى فكرى در زمينه شعر نداشتم....پانزده ساله بودم كه خبر فوت پدرم را آوردند. در يك شب زمستان سرد پدر من با چند نفر از دوستان و همكارانش پس از ساعتها كار از شدت سرما در يك واگن بارى كهنه در بشكه اى آتش روشن مىكنند و در واگن را مىبندند. حتى درزها و روزنه هاى ديوارهاى واگن را براى هدر نرفتن گرما پوشانده بودند. گازى كه از سوختن قير يا روغن بشكه در واگن توليد مىشود آنها را دچار خفگى مىكند. يك نفر كه كف واگن افتاده بود از هواى پايين در تنفس مىكند و نجات پيدا مىكند. يك نفر ديگرشان نيمى از بدنش براى هميشه فلج شد و پدر من با يكى دو نفر ديگر فوت كردند. در آغاز نوجوانى ضربه سنگينى بر اثر مرگ پدر بر من وارد شد."
صلاحى همراه با خانواده خود در ١٣٤٢ به تهران مىآيد و در همان سال به انجمنهاى ادبى پايتخت راه مىيابد. "دوستى داشتم كه شاگرد تعمير كار دوچرخه بود. يكى از مشترىهاى آنها در جلسات ادبى رفت و آمد داشت و ازطريق همان بود كه پاى من هم به اين جلسات باز شد.... من بچه ی جواديه بودم ، ولي مدرسه ام خيابان شوش بود . آن موقع دوچرخهاي داشتم كه با آن از خانهمان – جواديه – به مدرسه – خيابان شوش – مي رفتم و مي آمدم. يك روز بچه هاي شوش (كه خيلي هم بچه هاي شروري بودند اتفاقا) با سنگ زدند و پره هاي دوچرخه ام را شكستند. من هم عصباني شدم از شدت ناراحتي و در همان عالم بچگي شعري از زبان بچههاي جواديه در هجو خودشان گفتم: من بچه جواديه هستم، آهاي كاكا- يك شيشكي به ريش تو بستم ، آهاي كاكا !! ... آن روزها وضع خانوادهي ما طوري نبود كه حتي روزنامه بخريم. چه برسد به توفيق. به خاطر همين هميشه شماره هاي قديمي روزنامه ها و مجلات كهنه را از بين آشغالها پيدا مي كردم و مي خواندم . يادم مي آيد همان روزها چند صفحه اي از مجله توفيق را از داخل جويي بين آشغالها پيدا كرده بودم ؛ آنهم پاره و يكي دو صفحه كه مشخصات توفيق هم در آن بود... و خوانده بودم و خيلي هم خوشم آمده بود . به خاطر همين اين شعر آهاي كاكا... يك شيشكي به ريش تو بستم آهاي كاكا...را به همراه يك كاريكاتور براي نشريه توفيق فرستادم . دو سه هفته بعد ، نامه اي از طرف حسين توفيق به دست من رسيد . نوشته بود كه كاريكاتور و شعر من در بهترين صفحه ي توفيق چاپ شده و اينكه براي همكاري با توفيق منتظر من هستند . در اسرع وقت خودت را به ما معرفي كن ... خلاصه اينطور شد كه يك روز بعد از مدرسه دوچرخه ام را برداشتم و رفتم خيابان استانبول ، دفتر نشريه توفيق ..... از من استقبال زيادي كردند. هنوز آن شماره ی اول كارم را دارم. همان شب مرا به تحريريه بردند. روز فكر و سوژه براي روي جلد و پشت جلد بود... تمام سوژههاي آن شب مرا قبول كردند. خيلي برايم عجيب بود..." در سال ١٣٤٥ زمانى كه هنوز تحصيلات خود در دبيرستان را به پايان نرسانده بود در روزنامه توفيق٫ مشهورترين نشريه طنز تاريخ مطبوعات فارسى ايران به عنوان كم سن و سال ترين نويسنده روزنامه مشغول به كار شد. نوشتن در اين روزنامه براى صلاحى اين نتيجه را به دنبال داشت كه اركان اشعار آينده خود را ْپايه گذارى كند. نگاه ساده و بى پيرايه او به زندگى روزمره مردم عادى و به تصوير كشيدن آنها با زبانى محاوره اى و اغلب طنز آميز در قالبهاى شعرى به موازات آموخته هاى او در روزنامه توفيق از ضرب المثلها٫ متلها و حرفهاى كوچه و بازار قرار مىگيرد. "حالا مىبينم كه همينها چقدر به موسيقى كلام حتى در شعرهاى امروز من كمك مىكند"
يكى از مواردى كه عمران صلاحى همواره به نام شانس بزرگ زندگى خود از آن ياد مىكند آشنايى او با پرويز شاهپور٫ طنزنويس معروف آن دوران و همسر فروغ فرخزاد بود كه اين هم از طريق روزنامه توفيق حاصل شد. آشنايى اى كه در گذر سالها تبديل به صميميت شد و به مدت ٣٣ سال تا سال ٧٨ لحظه مرگ شاپور ادامه يافت. "همان شب من تصادفاً كنار پرويز شاپور نشستم كه خيلي به من محبت و مهرباني كرد. آنموقع نه ريش داشت و نه سبيل! دوستيمان ادامه پيدا كرد و ما هم به كافه سلمان ميرفتيم كه پاتوق اهل قلم براهني، ساعدي ...بود....ستون بسيار معروفى بود در توفيق به اسم سبديات. تمام چيزهايى كه مثلا به درد نمىخورد يا در روال توفيق نبود در سبديات چاپ مىكردند. كمكم سبديات چنان وجهاي پيدا كرد كه همه دوست داشتند كارشان در سبديات چاپ شود. حتي قبل از ما كار صمد بهرنگي در سبديات چاپ ميشد. من و شاپور هم كمكم وارد سبديات شديم . همان روزها بود كه شاهپور به من پيشنهاد داد كه كارهاى مشتركى را با شاملو در مجله خوشه بفرستيم. سال چهل و شش - چهل و هفت كه احمد شاملو سردبير مجله ی خوشه شد؛ ما در خوشه كارهاي مشتركي كرديم. شاپور سوژه فكر ميكرد و من اينها را ميكشيدم كه زيرش مينوشتيم: تقدير از شاپور... تصوير از صلاحي... تا اين كه در همان خوشه در سال چهل و شش - چهل و هفت يك مقدار از نوشتههاي شاپور را شاملو، با سليقه ی خودش آنها را تنظيم كرد و نام كاريكلماتور را بر آن گذاشت ...در محل ختم شاپور كه خانقاه صفي عليشاه بود؛ براي اولين بار در ختم، طنز خوانديم. به جاي گريه، همه ميخنديدند و غش و ريسه ميرفتند. آمدم بيرون. برادر شاپور كه صاحب عزا بود گفت: «صلاحي شانس آوردي كه اينجا صفي عليشاه است و دمكراتيك. اگر جاي ديگر بود ...» سنگ قبر شاپور اولين سنگ قبريست كه روي آن كاريكاتور است." صلاحى در همان سالها به ترانه سرايى با دورى گزيدن از رمانتيسم محض و مد شده هم اعتنا داشت. بسيارى از ترانه هاى او با صداى خوانندگان معروف آن زمان و به همراه قطعات موسيقى كه آهنگسازان بر آنها ساختند تبديل به آواز شدند....چهارمين مجموعه شعر او با نام :هفدهم: اثرى از هر حيث متفاوت با آثار گذشته شاعر بود. "در روزى كه قتل عام ميدان ژاله اتفاق افتاد من تصادفا آنجا بودم. صحنه هايى كه آن روز ديدم چنان من را تكان داد كه شب رفتم روى پشت بام خانه و تا صبح گريه كردم و شعر نوشتم. ديگر به هيچ چيز كارى نداشتم٫ به اينكه اشعار من آن وزن يا انسجام لازم را دارند يا نه. فقط به فكر نوشتن بودم. حاصل چيز آشفته اى شد كه نام هفدهم را بر آن نهادم".
اوج پختگى يك هنرمند-بازگشت به خويشتن يك انسان: عمران صلاحى تركى نويس
پس از انتشار مجموعه هفدهم يك ركود در زمينه كتاب شعر (فارسى سرايى) براى صلاحى پديد آمد كه ٢٢ سال ادامه پيدا كرد و با انتشار كتاب "آى نسيم سحرى....." و تجديد چاپ مجموعه هاى "گريه در آب" و " ايستگاه" هر دو در قالب كتابى واحد با عنوان "ناگاه يك نگاه" و پيشتر از آنها انتشار مجموعه تركى "پنجره دن داش گلير" پايان يافت. برخلاف نظر بسيارى كه صلاحى را به كم كارى در اين سالها متهم كرده اند او در اين مدت ٢٢ سال بيشتر از هميشه شعر سروده است. صلاحى نخستين مجموعه اشعار تركى خويش "پنجره دن داش گلير" را در اين سالها پديد آورده است. در واقع اين سالهاى اوج پختگى هنرى صلاحى همزمان بوده است با باز نگرش و بازگشت وى به فرهنگ و زبان ملىتركى-آذربايجانىاش. در همان سالهاى دهه شصت صلاحى بار ديگر دست به تجربه آزمايى مىزند و تحت تاثير جريانهاى رايج شعر تركيه و آذربايجان اشعارى با وزن هجايى مىسرايد. او مجموعه اى از همين اشعار خود را با نام "آن سوى نقطه چين ها" گرد آورى كرده است. سپس تحت تاثير ناظم حكمت شاعر بزرگ كشور تركيه قرار مىگيرد .حكمت در شعر تركى وزن هجايى را هم كنار گذاشته بود و به جاى آن ضرب آهنگ و ريتم را وارد كرده بود٫ طريقى كه شاملو هم تحت تاثير او پيمود....انتشار كتاب اشعار تركى آينا كيمى به سال ١٣٨٠ نقطه عطفى در حيات و اوج آفرينش ادبى عمران صلاحى شمرده مىشود.
صلاحى در مصاحبه اى در باره چاپ دومين كتاب شعر تركى خود مىگويد: "من خوب دومين مجموعه شعر تركيمه كه در اومده٫ همين سال هشتاد در اومد. آينا كيمى يعنى مثل آينه. ما مثل قورباغه ذو حياتين هستيم هم تو آب هستيم هم تو خشكى. مىشه گفت ذولسانين يعنى به دو زبون شعر مىگيم ديگه. ....در خارج مثل اينكه به هر حال (ايرانيان) ترك زياد هست و احتياجى نيست كه من (اشعار تركيم را) ترجمه بكنم... يادم هست كه تو يه سفرى كه تا اونجا اومده بودم براى ما دو تا شب شعر تركى گذاشتن...." در زير دو قطعه شعر تركى از عمران صلاحى همراه با ترجمه هاى آنها از سوى خود شاعر٫ به نقل از وبلاگ شيندخت آورده مىشود. علاقه مندان مىتوانند به روخوانى اين دو شعر تركى توسط عمران صلاحى از اينجا گوش دهند:
گوندوز گونه عادتى وار٫ گئجه اولدوزلارا٫ آيا
بوداقلار باهارا
ميوه لر يايا
گمىلر دنيزه٫ باليقلار چايا
پنجره لر آچيلماغا٫ بير آز تازا هاوايا
آچيق يئلكن عادتى وار يئللره
آراز دلى سئللره
آينا گؤزه للييه٫ داراق تئللره
غريب آدام عادتى وار وطنه
داغلار دومانا٫ چنه
آيريليق گونلرى منه
من سنه!
روز به آفتاب عادت دارد٫ شب به ستارگان و ماه
شاخساران به بهار٫ ميوه ها به تابستان
كشتيها به دريا٫ ماهيها به رود
پنجره ها به باز شدن٫ به كمى هواى تازه
بادبان گشوده به بادها عادت دارد
ارس به سيلهاى ديوانه
آينه به زيبايى
شانه به گيسو
انسان غريب به وطن عادت دارد
كوهها به مه
روزها به جدايى من
من به تو!
::
پارچالانديق سينماديق
داش آتانلار بيلمه ديلر
پارچالانميش آينادا
بير آيدان مين آى چيخار
بير گونشدن مين گونش
بير اولدوزدان مين اولدوز
پارچالانديق آينا كيمى
چوخالاريق٫ چوخالداريق ايشيغى
تكه تكه شديم اما نشكستيم
سنگ اندازان ندانستند كه در آينه شكسته
يك ماه هزار ماه مىشود٫
يك خورشيد هزار خورشيد
يك ستاره هزار ستاره
تكه تكه شديم چون آينه
فراوان مىشويم و فراوان مىسازيم روشنايى!
-----------------
[١]- تهران٫ پايتخت دولت تركى –آذرى قاجار متروپلى اساسا دوزبانه (تركى آذرى و فارسى) واقع در محل تلاقى ناحيه پيوسته تركنشين شمال غرب ايران (آذربايجان) و ناحيه پيوسته فارس نشين مركز و شرق ايران (فارسستان-پرشيا) مىباشد.
[٢]- اشاره به اين نوشته پيشه ورى: آذربايجان ديلى دئيمى بير ديل دئييلدير. اونون بؤيوك خالق٫ گئنيش جماعت قوووه سى كيمى آرخاسى واردير. ديليميز خالقين ياراتديغى داستانلار٫ ضرب المثللر٫ حيكايه و ناغيللار واسيطه سى ايله دونيانين ان بؤيوك ديللرى ايله رقابت ائده بيلر. شاعيرلريميز٫ اديبلريميز بو ديل واسيطه سى ايله اؤز ائحساساتلارينى و اؤز هونر و صنعتلرينى ووجودا گتيريب خالقين نظرينى جلب ائده بيلرلر. بيزيم وظيفه ميز اونو گئنيشله نديرمك٫ اونو موعاصير حالا سالماق٫ اونون گؤزه لليكلرينى اينجه ليكلرينى حيسسيياتينى توز تورپاق آلتيندان چيخاريب و عالى بير ظرف ايچريسينده خالقا تقديم ائتمكدن عيبارتدير. آذربايجان يازيچيلارى قبول ائتديكلرى بير چتين و آغير وظيفه نى ايمان و عقيده ايله ايفا ائتمكله ديليميزين گؤزه ل لييينى و اونون ترققيسى و تكامولونو تامين ائده جكلرينه بيزيم جيددى ايمانيميز واردير.
[٣]- بخشى از اين مصاحبه چنين است: شاعران آذري دور يك ميز، در گوش هم شعر ميخواندند.... شاعران آذري هميشه ويلان بوده اند. بعد هم كه آن قهوه چي حوصله اش سر رفت و قهوه خانه را به فروشگاه كامپيوتر تبديل كرد، صداي شاعران آذري، فقط از تنورهاي مخروبه و «قوپوز»هاي بيسيم قايم شده در يخدانهاي چال شده در بستانها ميآمد.
-در دوره بعدي انتخابات رياست جمهوري، عمران نميخواهد از جواديه و يا مراغه كانديدا شود؟
تصور بفرماييد اگر شما يا آقاي نبوي يا امثال من رييس جمهور بشوند چه ميشود. اگر كاري هم نتوانيم براي مردم انجام دهيم، لااقل آنها را ميخندانيم. از جواديه و مراغه اسم برديد. جالب است، هم شما ترك هستيد، هم نبوي و هم من. اين سه ترك وقتي كنار هم بنشينند، انسانهاي سترگي ميشوند.
-اگر همين الان دده قورقود و حيدر عمواوغلي، ستارخان، شل سيلور استاين، ايرج ميرزا و ملانصرالدين زنده بودند و دقيقا در وضعيت فعلي مملكت ما زندگي ميكردند در چه موقعيتي قرار داشتند؟
دده قورقورد، دده اش درميآمد (ترجمه: يعني پدرش درميآمد). حيدر عمو اوغلي ميشد حاج آقا حيدر. ايرج ميرزا كه همين حالايش هم پشت نقطه چينها قايم شده است و دارد به ما چشمك ميزند. چون ميبيند ما چه خوب نقطه چينها را ميخوانيم و حتي كلمات مناسبتري جاي كلمات اصلي ميگذاريم. ملانصرالدين هم كه هميشه زنده است.... گاهي ميزند به كوچه علي چپ و گاهي زبل بازي درميآورد. خودش را با هر هوايي وفق ميدهد. براي همين هميشه زنده است. ستارخان هم كه فقط اسمش مانده است. آن هم روي يك پل قديمي كه هميشه داراي ترافيك است. به همين علت مردم از ستارخان به نيكي ياد نميكنند.
-از كافه خران هم خبري داريد؟
والله هيچ خبري ندارم. هيچوقت هم به آنجا نرفته ام. با اينكه عضو حزب خران روزنامه توفيق بوده ام. شنيده ام يك روز غلامحسين ساعدي با جلال آلاحمد به همان قهوه خانه ياد شده فوق ميروند، تا وارد ميشوند از هر طرف متلك بار آلاحمد ميكنند. آلاحمد به ساعدي ميگويد به آنها بگو من كوچك شما هستم. ساعدي هم اين حرف را به تركي منتقل ميكند به آنها. يكي از آن گوشه داد ميزند: هيچ هم كوچك نيست، كاملا اندازه است.
- پنجاه سال ديگر، عمران در جهنم است يا بهشت؟ و آنجا مشغول چه كاري است؟
زندگي ما آنقدر جهنمي بوده كه فكر نميكنم عذاب جهنم روي ما ديگر تاؤير داشته باشد. آنقدر به عذاب كشيدن عادت كرده ايم كه ديگر از آن خوشخوشانمان ميشود. تركها ميگويند «ائششك كيفي»!
گئرچه يه هو!!!!
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-8:20 PM
سؤزوموز
تورك خالق موسيقىسى- موسيقى مردمى تركى-
محمد حسين كيانى قشقائى
دختران قشقايى در حال اجراى رقص فولكلوريك تركى
دو نكته:
- هفت قرن پيش٫ گروهى از تركهاى اوغوز آذربايجان كه در بين درياچه اورميه (آذربايجان جنوبى)٫ شمال و شرق درياچه وان (آذربايجان غربى= آذربايجان تركيه) و نواحى ايروان و نخجوان (آذربايجان شمالى) زندگى مىنمودند٫ وارد خاك ايران شده و در بخشهاى غربى٫ مركزى و جنوبى ايران ساكن شدند. تا پايان امپراتورى تركى-آذرى صفوى آنها به صورت ايلى متحد و واحد به سركردگى ايلخان متشكل و در نواحى جنوبى و مركزى ايران وطنى براى خود كسب نمودند و در دوره خاندان تركى- آذرى قاجار حكومت آن سرزمين يعنى بخشهاى وسيعى از فارس و اصفهان امروزى را بدست آوردند. (بخشى از اين ناحيه كه در سال 1291 شمسي در تقسيمات ادارى كشورى ولايت قشقايي ناميده مىشد از جمله شامل كازرون و جره و فامور و غيره بود. اين تقسيمات ادارى در دوره ديكتاتورى پهلوى و به سال 1334 لغو شده است). زبان تركهاى آذرى منسوب به ايل قشقايى- كه بزرگترين اتحاديه طوائف تركان آذرى در جنوب حتى كل ايران است- لهجه اى از تركى آذربايجانى كه خود شاخه اى از تركى غربى اوغوزى مىباشد است و منشاء يگانه اى با تركى موسوم به استانبولى (زبان دولت تركيه) دارد. مجموعه موسيقى قشقايى نيز بالطبع بخشى از موسيقى خلق ترك - آذربايجانى بوده و گونه هاى مختلف آن در ژانرهاى گوناگون مردمى٫ فولكلوريك٫ آئيينى٫ ... تركى- آذربايجانى قرار دارد و از اينرو محلى٫ نواحى٫ عشايرى ويا پرشين- فارسى ناميدن اين موسيقى٫ نامگذارى اى كه عمدتا از سوى موسيقىدانان و موسيقى دوستان فارس انجام مىگيرد٫ تقسيم بندى و نامگذارى اى تماما خطاست.
- ساز ملى ترك هاى آذرى "قوپوز" نام دارد. امروزه سه نوع عمده رايج قوپوز در ميان تركهاى آذرى در ايران عبارتند از "ايكى تئللى" ("دوتار") عمدتا در خراسان٫ "اوچ تئللى" ("سه تار") عمدتا در جنوب ايران (مانند قشقائي ها) و "عاشيق سازى" ("شش تار-آلتى تئللى" و نادرا "نه تار-دوققوز تئللى") در آذربايجان (شمال غرب كشور). به لحاظ تاريخى و كرونولوژيك "ايكى تئللى" ("دوتار") خراسان قديمىترين و "عاشيق سازى" جديدترين نوع "قوپوز" ساز ملى ترك بشمار مىآيند. در مناطق مختلف آذربايجان و ايران و در مناسبتهاى گوناگون انواع ديگر قوپوز مانند "چوگور" و....نيز بكار مىرود.
-------
موسيقى ايل پر از حكايت است. هجران "عاشق غريب و صنم"٫ "كرم و اصلى"٫ "محمود و نگار" و حكايت دلاور مرديهاى كوراوغلو در برابر ظلم و خلاصه حكايت پر ماجراى قشقايى از گذشته هاى دور تا حال. آهنگهاى قديمى ايل حال و هواى ديگرى دارد. وقتى كه صفحه هاى "استاد نكيسا" و "كيانى" و ... را كه از دل رشته كوههاى زاگرس سرچشمه مىگيرد گوش مىدهى٫ حسى ديگر در تو ايجاد مىشود و باز به گذشته هاى نيك ايل كوچ مىكنى: كوچهاى پر هياهو٫ چادرهاى سياه در دشتهاى سرسبز٫ گله ها و اسبان و اشتران٫ جشن هاى باشكوه عروسى و رقص و پايكوبى زنان و مردان در ميدان وسيع٫ سواران قشقايى و پادشاهان سيار....نوازنده چقدر با احساس ولى قوى و استوار مىنوازد! چقدر شور در اين آهنگها نهفته است٫ زير و بم اين صداها آدمى را به وجد مىآورد. خواننده بيداد مىكند وقتى سر مىدهد:
اصليم كؤچ ائيله دى٫ من ده داليندان٫
اصليم گئدن اوزاق يوللار نئجه اولدو؟
باشى پارا پارا بوز دومانلى قارلى داغ
دامانينا قونان ائللر نئجه اولدو؟
ترجمه : اصلى من (اشاره به اصلى و كرم٫ قهرمانان داستان عشقى- مردمى خلق ترك) كوچ كرد و من هم به دنبال او رهسپار شدم و آه٫ راههاى دور و درازى كه اصلى در آنها ره سپرد٫ چه شد؟ و نيز ايل گسترده در دامن كوههاى خاكسترى مه گرفته و برف آلوده و تكه تكه به كجا رفتند؟
گفتگو با محمد حسين كيانى خواننده نامى ايل قشقائى.روزنامه همشهرى
محمد حسين كيانى متولد ١٢٩٥ ايل قشقايى در استان فارس. خواننده برجسته ايل قشقايى و داراى صدا و حنجره منحصر به فردى است و اين امر براى تمام قشقايىها آشكار است:
- جناب كيانى از خودتان شروع كنيد؟
- من فرزند محمدعلى كيانى بهمن بيگلو از طائفه عمله قشقايى هستم. از خانواده اى به دنيا آمدم كه داراى ذوق موسيقى بودند. بخصوص عموى بنده كه داراى لهجه خاصى بود و آهنگها را به راحتى ادا مىكرد.
- چگونه به خوانندگى روى آورديد؟
- بچه كه بودم به نوازنده ها زياد علاقه داشتم و هر جا كه مىديدم نوازنده اى آمده زير چادر يكى از خانواده هاى قشقايى و ساز مىزنند٫ فورا خود را به او رسانده و شروع به خواندن آواز مىكردم. نوازنده ها كه غالبا نى يا ساز كرنا مىنواختند صداى مرا دوست داشتند و از آنجايى كه مىديدند من داراى سبكى خاص هستم سعى مىكردند آهنگ خود را روى خواندن من تنظيم كنند. تا اين كه مرا به مهمانيها و مراسم دعوت مىكردند و من برايشان آهنگ گرايلى را مىخواندم.
- استادان موسيقى كه شما را همراهى مىكردند چه كسانى بودند؟
- مرحوم "داود نكيسا" كه در دوران نوجوانى بنده بيش از هشتاد سال سن داشت٫ سه تار قشقايى را با انگشتان بلند خود به طرز ماهرانه اى ايشان مىنواخت. دو پسر به نامهاى "هادى" و "سليمان" داشت كه نوازنده اى خوب بود٫ به سختى بيمار شد و از دنيا رفت. بعدها با مرحوم "هادى نكيسا" همكارى داشتم كه ايشان نيز نوازنده اى چيره دست بود كه هم سه تار قشقايى مىنواخت٫ هم كمانچه و در موسيقى قشقايى نيز استادى مسلم و خلاق بود كه شاگردان بزرگى چون استاد "حبيب گرگين پور" و "محمدخان بهمنى" را تربيت كرده اند.
- با توجه به امكانات كم ضبط معمولا چگونه به ضبط آثار خود مىپرداختيد؟
- بيشتر اجراهاى بنده در هواى آزاد٫ در تنگه ها و دشتها بوده است. مدتى نيز با راديو همكارى كردم.
- گفته مىشود كه استاد شجريان صداى شما را تعريف و تمجيد كرده است. آيا صحت دارد؟
- بله. زمانى كه كاستهاى بنده به دست استاد شجريان افتاده بود و صداى بنده را گوش داده بودند به راديو تهران سفارش كرده بودند كه چنين خواننده اى در ايل قشقايى است كه گمنام است٫ ايشان را بايد سريعا دريافت. به سراغ بنده آمدند و مرا به تهران دعوت كردند. در آنجا براى آقاى درويشى و آقاى زمانى مسئول وقت راديو٫ نغماتى از موسيقى قشقايى سردادم٫ كه درويشى به آقاى زمانى گفت: همانى كه مدتها دنبالش بوده ايم الآن يافته ايم.
- جناب كيانى! با تشكر از اين كه با حوصله به پرسشهاى ما پاسخ داديد٫ در پايان به يادگار خاطره اى از گذشته براى خوانندگان همشهرى نقل كنيد:
- روزى در يكى از مهمانى ها كه بزرگان ايل از جمله ناصر قشقايى در آن حضور داشتند٫ آهنگى كه در ذهنم بود را چنان خواندم كه از شدت تاثير اشك از چشمان همه حضار جارى شد. خان قشقايى از من پرسيدند: بگو ببينم اين آهنگ را از كجا آوره اى٫ ٣٠ سال پيش يكى از بانوان طائفه كشكولى اين آهنگ را مىخواند. گفتم من چيزى از اين بانو و اين آهنگ نمىدانم و خود به خود اين آهنگ جور شده و من آنرا مىخوانم.
گفتگو: از جواد كشكولى
گئرچه يه هو!!!!
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-3:47 PM
سؤزوموز
دوستان و خوانندگان عزيزى كه هنگام داون لود كردن سؤزوموز از پرشين بلاگ با مشكل روبرو هستند٫ مىتوانند از آدرس بك آپ سؤزموز در بلاگ اسپات استفاده كنند: سؤزوموز در بلاگ اسپات: http://sozumuz.blogspot.com
سؤزوموزو پرشين بلاگدان انديره نده٫ چتين ليكلرله قارشيلاشان ديرلى يولداشلار و اوخوجولار٫ ايسته ديكلرى صورتده سؤزوموزون بلاگ اسپاتداكى بك آپينا باش وورابيلرلر.
----------------------------------
mapa del sur de Azerbaijan, carte du sud de l'Azerbaïdjan, Map of South Azerbaijan, programma del sud dell'Azerbaijan, mapa sul de azerbaijan, Südazerbaijandiagramm, Güney Azerbaycan Haritası, Cenubi Azerbaycan Xeritesi٫ نقشه آذربايجان جنوبى٫ گونئى آذربايجان خريطه سى٫ خريطة الآذربيجان الجنوبية
آذربايجان جنوبى (آذربايجان ايران) و شهرهاى عمده آن- جنوبی آذربايجان و شهرلری[*]
٠١-
تئهران (تهران)+تجريش+رئی(رى): (دوزبانه-ايکی ديللی. سرحد شهر). %50-%30- 10.737.300 نفر- استان تهران[Tehran-Tajrish-Rey]
٠٢-
تبريز: 1.207.600 نفر- استان آذربايجان شرقی[Tabriz]
٠٣-
کرج: (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). %40-1.051.800-نفر- استان تهران[Karaj]
٠٤-
قوم(قم): (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 873.300 نفر-استان قم[Qom]
٠٥-
اورمو(اروميه): 474.400 نفر- استان آذربايجان غربی[Urmia]
٠٦-
همدان: (دوزبانه-ايکی ديللی)- 407.600 نفر- استان همدان[Hamadan]
٠٧-
سولطان آباد [سلطان آباد=اراکـ]: (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). 395.100 نفر- استان مرکزی[Soltanabad-Arak]
٠٨-
اردبيل: 348.000 نفر- استان اردبيل[Ardabil]
٠٩-
قزوين: (دوزبانه-ايکی ديللی). 309.500 نفر- استان قزوين[Qazvin]
١٠-
زنجان: 297.000 نفر- استان زنجان[Zanjan]
١١-
ايسلام شهر(اسلام شهر): (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). 265.500 نفر- استان تهران[Eslamshahr]
١٢-
خوی: 162.400 نفر- استان آذربايجان غربی[Khoy]
١٣-
قرچک: (دوزبانه-ايکی ديللی). 159.500 نفر- استان تهران[Qarchak]
١٤-
قالا حسن خان [قلعه حسن خان=قدس]: (دوزبانه-ايکی ديللی). 154.600 نفر- استان تهران[Qal'eh Hasankhan-Qods]
١٥-
ملايير [ملاير=دولت آباد]: (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). %50- 146.600 نفر- استان همدان[Malayer-Dowlatabad]
١٦-
ماراغا(مراغه): 134.200 نفر- استان آذربايجان شرقی[Maragheh]
1٧-
ورامين: (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). 119.900 نفر- استان تهران[Varamin]
١٨-
ساوا(ساوه): (دوزبانه-ايکی ديللی). 115.400 نفر- استان مرکزی[Saveh]
١٩-
بندر انزلی: (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). 100.200 نفر- استان گيلان[Bandare Anzali]
٢٠-
ملارد: (دوزبانه-ايکی ديللی). 98.500 نفر- استان تهران[Malard]
٢١-
قوشاچای [=مياندوآب]: 98.300 نفر- استان آذربايجان غربی[Qoshachay-Miyandoab]
٢٢-
مرند: 97.700 نفر- استان آذربايجان شرقی[Marand]
٢٣-
مييانا(ميانه): 79.200 نفر- استان آذربايجان شرقی[Miyaneh]
٢٤-
اهر: 79.200 نفر- استان آذربايجان شرقی[Ahar]
٢٥-
نظرآباد: (دوزبانه-ايکی ديللی). 77.500 نفر- استان تهران[Nazarabad]
٢٦-
سالماس(سلماس): 71.300 نفر- استان آذربايجان غربی[Salmas]
٢٧-
سولدوز[=نقده]: 70.300 نفر- استان آذربايجان غربی[Solduz-Sulduz-Naghadeh]
٢٨-
قوروه(قروه): (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). 67.100 نفر- استان کردستان
٢٩-
بيناب(بناب): 64.100 نفر- استان آذربايجان شرقی[-Binab-Bonab]
٣٠-
الوند: 63.000 نفر- استان زنجان[Alvand]
٣١-
پارس آباد: 61.800 نفر- استان اردبيل[Parsabad]
٣٢-
ابهر: 58.700 نفر- استان قزوين[Abhar]
٣٣-
تاکيستان(تاكستان): 57.600 نفر- استان قزوين[Takestan]
٣٤-
پاکدشت: (دوزبانه-ايکی ديللی). 56.200 نفر- استان تهران[Pakdasht]
٣٥-
خيياو [خياو=ميشکين شهر]: 51.100 نفر- استان اردبيل[Khiav-Meshkinshahr]
٣٦-
اسدآباد: 49.300 نفر- استان همدان[Asadabad]
٣٧-
بيجار [گروس=گوروس]: (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). 49.000 نفر- استان کردستان[Bijar-Garous]
٣٨-
تيکان تپه [=تكاب]: 47.200 نفر- استان آذربايجان غربی[Tikantappeh-Tekab]
٣٩-
شهرييار(شهريار): (دوزبانه-ايکی ديللی). 45.800 نفر- استان تهران
٤٠-
روباط کريم(رباط كريم): (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). 41.700 نفر- استان تهران[Robatkarim]
٤١-
خورره م دره(خرمدره): 40.800 نفر- استان زنجان[Khorramdarreh]
٤٢-
ساراب(سراب): 37.300 نفر- استان آذربايجان شرقی[Sarab]
٤٣-
ماکی(ماكو): 37.000 نفر- استان آذربايجان غربی [Maku]
٤٤-
خالخال(خلخال): 36.600 نفر- استان اردبيل[Khalkhal]
٤٥-
ايقبالييه(اقباليه): (دوزبانه-ايکی ديللی). 36.600 نفر- استان تهران[Eqbaliyeh]
٤٦-
آيبک: 35.300 نفر- استان قزوين[Abyek]
٤٧-
پيشوا: (دوزبانه-ايکی ديللی). 34.100 نفر- استان تهران[Pishva]
٤٨-
ماه دشت: (دوزبانه-ايکی ديللی). 33.100 نفر- استان تهران[Mahdasht]
٤٩-
سايين قالا [=شاهين دژ]: 32.200 نفر- استان غربی آذربايجان[Sayenqal'eh-Shahindej]
٥٠-
توفارقان [=آذرشهر]: 32.200 نفر- استان شرقی آذربايجان[Toufarghan-Azrshahr]
٥١-
محممدييه(محمديه): (دوزبانه-ايکی ديللی). 31.900 نفر- استان تهران[Mohammadiyyeh]
٥٢-
آستارا: 31.300 نفر- گيلان[Astara]
استانهاى آذربايجان جنوبى-جنوبی آذربايجان اوستانلاری
١- استان آذربايجان شرقى- شرقی آذربايجان اوستانیAzarbaijane Sharqi-East Azerbaijan
٠٢-
تبريز 1.207.600 نفر
-١٦-
ماراغا(مراغه) 134.200 نفر
٢٢-
مرند 97.700 نفر
٢٣-
مييانا(ميانه) 79.200 نفر
٢٤-
اهر 79.200 نفر
٢٥-
بيناب(بناب) 64.100 نفر
٤٢-
ساراب(سراب) 37.300 نفر
٥٠-
توفارقان [=آذرشهر] 32.200 نفر
٢- استان آذربايجان غربى- غربی آذربايجان اوستانیAzarbaihane Gharbi-West Azerbaijan
٠٥-
اورمو(اروميه) 474.400 نفر
١٢-
خوی 162.400 نفر
٢١-
قوشاچای [=مياندوآب] 98.300 نفر
٢٦-
سالماس(سلماس) 71.300 نفر
٢٧-
سولدوز [=نقده] 70.300 نفر
٣٨-
تيکان تپه [=تكاب] 47.200 نفر
٤٣-
ماکی(ماكو) 37.000 نفر
٤٩-
سايين قالا [=شاهين دژ] 32.200 نفر
٣- استان اردبيل- اردبيل اوستانی Ardabil
٠٨-
اردبيل 348.000 نفر
٣١-
پارس آباد 61.800 نفر
٣٥-
خيياو [خياو=مشکين شهر] 51.100 نفر
٤- استان زنجان- زنجان اوستانیZanjan
۱۰-
زنجان 297.000 نفر
٣٠-
الوند 63.000 نفر
٤١-
خورره م دره(خرمدره) 40.800 نفر
٥- استان همدان- همدان اوستانی Hamadan
٠٦-
همدان (دوزبانه-ايکی ديللی) 407.600 نفر
١٥-
ملايير [ملاير=دولت آباد] (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 146.600 نفر
٣٦-
اسدآباد 49.300 نفر
٦- استان قزوين- قزوين اوستانیQazvin
٠٩-
قزوين (دوزبانه-ايکی ديللی) 309.500 نفر
٣٢-
ابهر 58.700 نفر
٣٣-
تاکيستان(تاكستان) (دوزبانه-ايکی ديللی) 57.600 نفر
٤٦-
آبيک 35.300 نفر
٧- استان تهران- تئهران اوستانیTehran
٠١-
تئهران(تهران)+تجريش+رئی(رى) (دوزبانه-ايکی ديللی. سرحد شهر). %50-% 30 10.737.300 نفر
٠٣-
کرج (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر). %40 1.051.800 نفر
١١-
ايسلام شهر(اسلامشهر) (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 265.500 نفر
١٣-
قرچک (دوزبانه-ايکی ديللی) 159.500 نفر
١٤-
قالا حسن خان[قلعه حسن خان=قودس] (دوزبانه-ايکی ديللی) 154.600 نفر
١٧-
ورامين (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 119.900 نفر
٢٠-
ملارد (دوزبانه-ايکی ديللی) 98.500 نفر
٢٥-
نظرآباد (دوزبانه-ايکی ديللی) 77.500 نفر
٣٤-
پاکدشت (دوزبانه-ايکی ديللی) 56.200 نفر
٣٩-
شهرييار(شهريار) (دوزبانه-ايکی ديللی) 45.800 نفر
٤٠-
روباط کريم(رباط كريم) (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 41.700 نفر
٤٥-
ايقبالييه(اقباليه) (دوزبانه-ايکی ديللی) 36.600 نفر
٤٧-
پيشوا (دوزبانه-ايکی ديللی) 34.100 نفر
٤٨-
ماه دشت (دوزبانه-ايکی ديللی) 33.100 نفر
٥١-
محممدييه(محمديه) (دوزبانه-ايکی ديللی) 31.900 نفر
٨ - استان مركزى- مرکزی اوستانی Markazi
۰۷-
سولطان آباد [سلطان آباد=اراکـ] (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 395.100 نفر
١٨-
ساوا(ساوه) (دوزبانه-ايکی ديللی) 115.400 نفر
٩- استان گيلان- گيلان اوستانیGilan
١٩-
بندر انزلی (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 100.200 نفر
٥٢-
آستارا 31.300 نفر
١٠- استان كردستان- کوردوستان اوستانی Kordestan
٢٨-
قوروه(قروه) (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 67.100 نفر
٣٧-
گوروس [گروس=بيجار] (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 47.200 نفر
١١- استان قم- قوم اوستانیQom
١٤-
قوم(قم) (دوزبانه-ايکی ديللی-سرحد شهر) 873.300 نفر
---------------
[*]- آمارهاى سال ۲۰۰۱ ٫گرفته شده از
اينجا و
اينجا
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-12:01 PM
سؤزوموز
دوستان و خوانندگان عزيز در صورت تمايل مىتوانند از آدرس بك آپ سؤزموز در پرشين بلاگ نيز استفاده كنند: سؤزوموز در پرشين بلاگ ٫ http://mehran1.persianblog.com
سؤزوموزو بلاگ اسپاتدان انديره نده٫ چتين ليكلرله قارشيلاشان ديرلى يولداشلار و اوخوجولار٫ ايسته ديكلرى صورتده سؤزوموزون پرشين بلاگداكى بك آپينا باش وورابيلرلر.
سلسله تركى قراختا ئيان (قوتلوق خانلار٫ قتلغ خا نيه) در كرمان 1222 ـ 1358ميلادي
از سلسله هاى بىشمار تركى حاكم بر كرمان قراختائيان (قاراخيتاى هاى كرمان) و يا قوتلوق خانى ها مىباشند كه به مدت 136 سال بر اين خطه از فارسستان (پرشيا) حكم رانده اند. نياى اين خاندان كولدوز (گلدز) مىباشد. موسس سلسله براق حاجب از اميران دربار امپراطورى تركى خوارزمشاهى بود كه پس از حمله مغول به كرمان آمد و لواي حكومت خود را بر افراشت.در نام تمام ملكهاى اين خاندان عنوان "قوتلوق (قتلغ) خان"[۱] وجود دارد. از ميان خاندان قوتلوق خانى واليان مناطق مختلف ايران (مازندران٫ خراسان٫ اصفهان) برخاسته اند. حكمداران قوتلوق خانلى ها عبارتند از: براق[۲] حاجب (گلدوز قتلغ خان اوغلو)٫ ركن الدين مبارك خواجه براق اوغلو٫ قطب الدين محمد (برادر زاده براق حاجب٫ او با همسر بيوه عمويش براق حاجب، به نام قتلغ تركن[۳] ازدواج كرد و بر اعتبار خود افزود)٫ سلطان حجاج٫ قتلغ تركن٫ جلال الدين سيورغتمش[۴] قطب الدين اوغلو٫ صفوه الدين پادشاه خاتون[۵]٫ مظفرالدين محمد شاه سلطان حجاج اوغلو٫ قطب الدين شاه جهان سيورغتمش اوغلو. قطب الدين آخرين پادشاه دولت تركى قراختايي كرمانست كه از طرف هلاكو خان به امارت كرمان رسيده بود. با عزل وى توسط الجايتو كرمان مستقيما تحت امارت شحنگان مغول قرار گرفت.
دوران دولت تركى قراختائيان دوراني از نفوذ و اقتدار زنان ترك و مغول قراختائي است. در ميان قاراخيتاىها مانند ديگر دولتهاى تركى و طبق سنن تركى٫ به حاكمان و امراى زن بىشمار برخورد مىشود. اسامى زنان قوتلوق خانى همه عنوان خاتون ويا تركن دارد. از اين ميان "قوتلوق خان خاتون"[۶] (25 سال حكومت كرده است)٫ "حُسن شاه پاشا خاتون"[۷] (10 ماه حكومت كرده است) و "مخدوم شاه قوتلوق خاتون" (9 سال حكومت كرده است) كردوجين [۸](همسر بانفوذ سويورقاتميش)٫ آبيش خاتون (بانوى مقتدر قراخيتاى)٫ شاه عالم (دختر كردوجين٫ همسر ايلخان مغول) كه از نامداران تاريخ سياسى ترك هاى ايران مىباشند قابل ذكراند.
دوران قوتلوق خانلىها دوران كشمكش بر سر امارت در درون سلسله قراختايي بوده است. ( موسس اين سلسله براق حاجب خود با سر پيچيدن از ولي نعمت خويش خوارزمشاه و توطئه به حكومت رسيده بود). دولت تركى قراختائيان كرمان نقشي مانند اتابكان فارس ايفا كرده با مغولان از در اتحاد و دوستي در آمده و خراجگزار و مطيع آنان گرديده اند و در سايه اين سياست كرمان از هجوم مغول و ترور عمومي در امان مانده است. قاراخيتاىها كه خود ترك زبانانى با تبار آميخته مغولى-تركى و به دليل ازدوج با خانها و خاتونان مغول با مغولان در آميخته بودند٫ در طول حكومت خويش همواره مطيع و خراجگزار مغولان بوده اند. ايشان در مقاطع مختلف به دول تركى-مغولى ايلخانى و همچنين جلايرى نيز تابع گشته اند. آنها با همه اين خاندان هاى تركى و نيز دول تركى سالغورى و خوارزمشاهيان پيوندهاى خانوادگى داشتند.
سلسله تركى اينجويىها 1295 ـ 1357 ميلادي
از ديگر دول محلى تركى حاكم بر كرمان دولت اينجويى[۹] است. مقر اصلى اين خاندان فارس بوده است كه مدتى بر كرمان نيز تسلط يافته اند. اين خاندان تركى حاكم بر جنوب فارسستان نيز تابع امپراتوريهاى تركى ايلخانيان و جلايريان بوده است.
در عهد حكومت كردوجين٫ شرف الدين محمود اينجو وكيل املاك خاصه ايلخاني ممالك جنوبي فارسستان(پرشيا) را از اصفهان تا خليج فارس تحت تسلط خود در آورد وخود را محمود شاه اينجو خواند. طغيان محمود شاه اينجو عليه ابوسعيد ايلخان مغول، سرانجام با قتل او به دست ارپاگاون از آخرين ايلخانان مغول خاتمه يافت. ارپاگاون مغول خود بعدها به دست پسران محمود شاه اينجو كشته شد. پس از وى ابو اسحاق فرزندش بر شيراز مسلط شد و سكه و خطبه به نام خود كرد و تا سال 758 هجري بر شيراز حكومت كرد. اما سرانجام توسط سپاهيان پيروز امير مبارزالدين اسير و در ميدان سعادت آباد شيراز كه از بناهاي خود او بود به قتل رسيد. با قتل او دولت تركى خاندان اينجو منقرض شد. شاه شيخ ابو اسحاق جمال الدين اينجو دومين و آخرين امير خاندان اينجو مردي با سخاوت، فاضل و اهل شعر و ادب، خوشگذران، سخت كش و دوستدار بناي عمارات و بناها بود. حافظ و عبيد زاكاني از شاعراني بودند كه با او حشر و نشر داشتند. وى ممدوح حافظ بوده است. دوران دولت تركى اينجوئي ها دوران كشاكش با ديگر دولتهاى تركى چوپانيان و مغولان و سلسله مظفريان است. دولت اينجوئى ها در شمار دولتهاى تركى ايران است كه اقدام به چاپ سكه به زبان تركى نموده اند.
------------------------
[۱]قوتلوق: يكى از نامهاى بسيار رايج تركى به معنى "فرخنده"٫ "مبارك"٫ "خوشبخت"٫" با سعادت"٫ "سعيد". به معنى "دولت" نيز مىباشد. در تركى مدرن به شكل قوتلو بكار مىرود.
[۲]باراق (براق٫ پراق٫ پاراق): نام اويماقى از طائفه بيات تركان اوغوز كه امروزه بخشى از آنان در جنوب تركيه ساكن اند (غازى آنتپ٫ كيليس و نيزيب). اصل كلمه به معنى نوعى "سگ شكارى پر مو و بسيار تيزرو" است.
[۳]تركن (به اشتباه تركان خوانده مىشود): به معنى "ملكه" است. از معانى ديگر آن "زيبا" و "تير" است.
[۴]سيورغتمش-سويورقاتميش: از سويورقال به معنى "لطف"٫ "بخشش" و "احسان پادشاه"٫ شخصى كه لطف٫ احسان و مرحمت مىكند.
[۵]خاتون-خاتين-قادين: كلمه اى تركى به معنى "زن" و "بانو" و "خانم" (خانم نيز كلمه اى تركى است). محتملا از ريشه زبان سغدى.
[۶]قوتلوق خان خاتون: خاتون مقتدر و فرمانرواي كرمان (فوت كرده به تبريز٫ مدفون در قبه سبز كرمان) همسر باراق قوتلوق سلطان مىباشد كه پس از وى ادعاى تخت نموده و به مدت 25 سال بر تخت سلطنت نشسته است. قتلغ تركان اين دولت زن ترك٫ بانويي هوشيار و با سياست و مقتدر بود و در حقيقت او كرمان را با پشتيباني هلاكو خان مغول اداره ميكرد. پس از مرگ قطب الدين محمد به سبب صغر سن سلطان حجاج قتلغ تركان همچنان زمام امور را در دست داشت. پس از آنكه سلطان حجاج به سن رشد رسيد تلاش كرد زن پدر خود را از اريكه قدرت به زير كشد و او را از كرمان راند. قتلغ تركان به شكايت نزد آباقا خان رفت و اباقاخان سلطان حجاج را از سلطنت در كرمان محروم كرد. سلطان حجاج آواره شد و سر انجام در سال 690 هجري در هندوستان مرد. قتلغ تركان براي افزودن نفوذ خود و بستن راه بر مدعيان حكومت، دختر زيباي خود پادشاه خاتون را به همسري اباقا خان مغول در آورد. در سال 681 هجري فرزند ديگر شوهرش سپورغتمش توانست فرمان حكومت كرمان را از سلطان احمد تگودار خان مغول بگيرد و قتلغ تركان را خلع كند. قتلغ تركان از اندوه از دست دادن حكومت بيمار گرديد و مرد .
[۷]صفوه الدين پادشاه خاتون: دختر قطب الدين. "حسن شاه پاشا خاتون" بانويى فرزانه٫ بر طريقت مولوى٫ خطاط٫ مذهب و شاعر با مخلص لاله بوده است. پادشاه خاتون كه زيبايي چشمگير و دانش و هوشياري او بر محبوبيتش افزوده بود خود را حَسَن شاه نام نهاد اما بخت چندان با او مدد نكرد. سپورغتمش به مدت ده سال توانست زمام حكومت را در دست داشته باشد ولي خواهرش پادشاه خاتون كه پس از مرگ اباقاخان به ازدواج گيخاتوخان مغول در آمده بود منتظر فرصت بود تا انتقام مادر خود را از برادر باز ستاند . با مرگ ارغون خان مغول و به حكومت رسيدن گيخاتو اين فرصت فراهم شد و پادشاه خاتون سيورغتمش را دستگير كرد و در قلعه اي به زندان انداخت.
[۸]كردوجين: سيورغتمش مدتي بعد توانست با نفوذ همسرش كردوجين، از خاتونان با نفوذ مغول و مادر وى ابش خاتون بانوي مقتدر، از زندان نجات يابد ولي دو باره دستگير شد و توسط خواهر خويش پادشاه خاتون به قتل رسيد. .پس از قتل سپورغتمش پادشاه خاتون زمام حكومت كرمان را در دست گرفت. كردوجين همسر سيورغتمش، دختر زيباي خود، شاه عالم را به ازدواج ايلخان جديد مغول در آورد. پس از به سلطنت رسيدن ابوسعيد و جلوس او بر تخت ايلخاني مغول ، كردوجين شاهزاده خانم مغول، دختر ابش خاتون و قاتل پادشاه خاتون اقتدار تمام يافت . ابوسعيد به پاس خدمات كردوجين او را پس از مادرش ابش خاتون در سال 719 هجري فرمانرواي فارس كرد و منطقه وسيع تحت حكومت او را از ماليات معاف نمود . كردوجين با نيرويي از مغولان كرمان را تسخير كرد و پادشاه خاتون را به انتقام قتل همسرش به قتل رساند . كردوجين كه به ازدواج يكي از شحنگان مغول در آمده بود ٫پس از آن روزگار را به بناي مساجد و عمارت فراوان گذرانيد.
[۹]اينجو به زبان مغولى به معنى "خاصه خان" است. در زبان تركى از ريشه "يينچو" و به شكل "اينجى" و به معنى "جواهر" و "سنگ قيمتى" است.
گئرچه يه هو!!!
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-8:58 AM