ملت ترك و آزربايجان جنوبي، پرچمدار هيچ مبارزه اي، به جز مبارزه براي احقاق حقوق ملي خود نيست
مئهران باهارلي
به گمان اينجانب وقت آن رسيده است كه ادبيات خيالبافانه "پرچمدار بودن آزربايجان براي ايران" برخي از فعالين آزربايجاني، مانند ادبيات عوام فريبانه "آزربايجان سر ايران است" دولت و پان ايرانيستها، به جايگاه واقعي خود، يعني حافظه تاريخ سپرده شود.
نوشته زير از دكتر علي قره جه لو حاوي مطالبي قابل تائيد و صائب است، اما همچنين و بويژه در باره حركت ملي دمكراتيك ترك و آزربايجاني معاصر داراي اشتباهات و كاستيهاي بنيادين كه برخي در تضاد با فلسفه وجودي آن است مي باشد كه ضروري است بدانها پرداخته شود :
١- نويسنده محترم ادعا نموده است: "جمهوری اسلامی ایران با ولایت مطلقه فقیه اش مانع اصلی تحقق خواست های ملی آنان است. حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان ماهیتا مبارزه ای است علیه استبداد حاکم. ".
هر دوي اين ادعاها نادرست اند. جمهوري اسلامي ايران با ولايت مطلقه فقيه اش و يا بدون ولايت مطلقه فقيه اش، مانع اصلي تحقق خواستهاي ملي خلق ترك در ايران نيست. مانع اصلي تحقق خواستهاي ملي ملت ترك در ايران، دولت ايران است كه بر اساس هويت ملي و تاريخي فارس در سال ١٩٢٥ شكل گرفته و از آن پس تحت حاكميت انحصاري و مطلق عنصر قومي فارس قرار دارد. ديروز اين دولت فارس محور و به واقع فارس، در فرم سلطنت پهلوي، امروز در فرم جمهوري اسلامي و فردا در فرم ديگري خواهد بود.
٢- نويسنده محترم ادعا نموده است: " حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان ماهیتا مبارزه ای است علیه استبداد حاکم. "
بر خلاف اين ادعا، حركت ملي دمكراتيك ترك و آزربايجان، ماهيتا مبارزه اي صرف بر عليه استبداد نيست، بلكه اساسا مبارزه اي براي استقلال ملي، براي بدست آوردن حق تعيين سرنوشت و براي اداره خود و رهائي از يوغ استعمار فارسي است.
حركت ملي دمكراتيك ترك و آزربايجاني معاصر بيش از آنكه احقاق حقوق ملي خود را منوط و وابسته به جنبش دمكراسي خواهي و لائيسيسم در سراسر ايران بداند (كه ماهيت مبارزه در حال انجام مناطق فارس نشين بر ضد جمهوري اسلامي است)، به عكس آن معتقد است. يعني حاكميت دمكراسي و تاسيس نظامي مبتني بر لائيسيسم در سرزمين ملي خويش را وابسته به احقاق حقوق ملي و تاسيس دولت ملي خود مي داند و نه عكس آن.
اساسا ايجاد سيستمي لائيك و دمكراتيك در كشورهاي مسلمان خاورميانه در آينده اي نزديك، اگر نه كه غيرممكن، بلكه غيرمحتمل است. گره زدن سرنوشت خلق ترك و آزربايجان جنوبي، به حادثه اي كه اصلا تحقق آن نيز محال و يا بعيد است، امري عاقلانه نيست و از همين جهت نيز در ميان روشنفكران ترك و آزربايجاني از اقبال چنداني برخوردار نيست.
علاوه بر آن مدتهاست كه كاربرد ترمينولوژي نارسا، ناكارا و مبهمي مانند "مبارزه ضد استبدادي" كه نويسنده محترم براي توصيف مبارزه در حال جريان در ايران بكار برده است، در ادبيات مدرن حركت ملي دمكراتيك ترك و آزربايجاني رو به منسوخ شدن دارد. مبارزه ضد استبدادي، ذهنيتي مربوط به يك صد و صد و پنجاه سال پيش است. آنچه در نوشته نويسنده محترم با تعيبر نارساي مبارزه ضد استبدادي ذكر شده، در واقع دو مبارزه با توتاليتاريسم (مبارزه براي دمكراسي- حقوق شهروندي)، و مبارزه بر عليه دولت ديني (مبارزه براي لائيسيسم- طرد دولت ديني و دين دولتي) است. اختلاط اين دو مبارزه با هم و مجموع آنها با جنبش ضد استعماري خلق ترك و آزربايجان جنوبي (كه مبارزه اي براي حقوق ملي است)، باعث نتيجه گيريهاي نادرست از جمله يكسان نگاشتن آنها و يا خلط كردن مقدمات و نتايج و عوارض اين مبارزات جداگانه با يكديگر ميگردد.
كساني كه هنوز مبارزه ضد ديكتاتوري و ضد دولت ديني را با مبارزه استقلال ملي يكي مي گيرند، درك درستي از هيچكدام از اين مبارزات و تاريخ معاصر ايران و آزربايجان ندارند.
٣-نويسنده محترم ادعا نموده است كه "آذربایجان .. باید پرچم دار مبارزه بخاط حقوق برابر ملی برای ملیت های غیر فارس ایران ... باشد. "
اين ادعا تماما نادرست است. كوچكترين دليل و منطقي براي اينكه آزربايجان مي بايست پرچمدار مبارزه براي حقوق برابر ملي براي مليتهاي غيرفارس ايران باشد، وجود ندارد. اين ذهنيت، ذهنيتي پيش مدرن و پدرسالارانه است. مگر آزربايجان سازمان ملل است كه صداي ملتهاي گوناگون ساكن در ايران باشد؟، مگر آزربايجان ولي فقيه است كه قيوميت ملل ديگر ساكن در ايران را داشته باشد؟ مگر آزربايجان دين و تعهدي پرداخت نشده در قبال ديگر ملل ساكن در ايران دارد كه مي بايست در قبال آن، مسئوليت و رنج پرچمداري در امري كه مربوط به همه است را بر دوش نحيف خود بكشد؟ به چه سبب ديگر ملل ساكن در ايران خود نمي توانند و نبايد پرچمدار مبارزه ملي خود باشند؟ اساسا آيا ديگر ملل ساكن در ايران همچو طلب و خواستي از آزربايجان براي پرچمدار شدن به جاي آنها را دارند؟ آنها كه آزربايجان را پرچمدار مبارزات ملي و سراسري ديگر ملل مي خواهند، خواسته و يا ناخواسته حق و صلاحيت ديگر ملل ساكن در ايران براي حق تعيين سرنوشتشان را زير سوال مي برند.
وانگاه در كدام نمونه مبارزه براي استقلال ملي در جهان معاصر ديده شده كه يك ملت اسير و مستعمره، پرچمدار مبارزه براي حقوق ملي برابر براي ملتهاي ديگر بوده باشند؟ آيا در چين، ملت تبت پرچمدار مبارزه براي ملت اويغور نيز شده است؟ آيا در شوروي سابق، لاتويا و لتونيا و استونيا پرچمدار مبارزه براي حقوق ملي تاجيكستان و تركمنستان نيز بودند؟ آيا در يوگسلاوي سابق، كرواتيا پرچمداري مبارزه ملي كوسووا را نيز مي كرد؟ آيا در عراق، كردها پرچم مبارزه براي حقوق ملي توركمانها و آسوريها و اعراب را نيز بر دوش خود مي كشند؟
علاوه بر آن خلق ترك و آزربايجان جنوبي كه در اثر روند استحاله ملي و مستعمره سازي از پرچمدار بودن مبارزه خود نيز عاجز است، چگونه مي تواند پرچمداري مبارزه اي را كه عقلا و منطقا و ذهنا و مادتا از انجام آن ناتوان است بر عهده بگيرد؟ كساني كه همچو تقاضاهاي خارق العاده اي از آزربايجان دارند، يا از عالم واقعيات بريده اند و يا متوجه عمق و شدت استحاله ملي، عقب ماندگي مدني و سياسي و اجتماعي آزربايجان كه فاقد طبقه متوسط تعيين كننده و نهادهاي مدني گسترده و جنبش روشنفكري پايدار پس از يكصد سال سياستهاي استعماري دولت ايران است نشده اند.
حتي من اضافه مي كنم كه آزربايجان نه تنها پرچمدار مبارزه ملي ديگران نيست، حتي مدافع سيستم فدرال و يا هيچ سيستم ديگري براي كل ايران نيز نمي باشد. شايد ديگر ملل ساكن در ايران خواهان بكار گرفتن حق تعيين سرنوشت خود، آنهم به شكل استقلال و يا فدراليسم نباشند، آزربايجان به چه حقي آنها را مجبور به پذيرش سيستم فدرالي كه نمي خواهند مي كند؟. آنچه ملل ديگر ساكن در ايران براي خود و آينده خود مي خواهند مساله آنها، حق آنها و در مسئوليت آنها است، نه ملت ترك و آزربايجان جنوبي. آزربايجان جنوبي صرفا خواهان حق تعيين سرنوشت خود و حق اداره امور خود است، با ايران و يا بي ايران، بقيه خواهان فدراليسم باشند و يا نه. اينكه بقيه ايران با سرنوشت خود چه مي كنند نه در حيطه صلاحيت ماست و نه در قدرت ما.
٤-نويسنده محترم ادعا مي كند "آذربایجان... باید پرچم دار مبارزه علیه جمهوری اسلامی و استبداد ولایت مطلقه فقیه در سراسر ایران باشد"
اين ادعا نيز از بنيان نادرست و بي اساس است. به چه دليل مي بايست آزربايجان پرچمدار مبارزه عليه جمهوري اسلامي و استبداد ولايت مطلقه فقيه كه مسئله همه ملل ساكن در ايران است باشد و هزينه هاي سنگين همچو مبارزه اي را بپردازد؟
وآنگاه اگر ملتي از ملل ساكن در ايران وظيفه ويژه اي در مبارزه با توتاليتاريسم و دولت ديني جمهوي اسلامي ايران دارد، آن ملت نه ملت ترك، بلكه ملت فارس است كه بر دولت مذكور حاكم مي باشد.
مگر تبت در چين و يا لتونيا در شوروي سابق و ... به جاي ملل حاكم چين و روس پرچمدار مبارزه بر عليه رژيمهاي توتاليتر كشورهاي مذكور بوده اند، كه در ايران نيز ملت ترك به جاي ملت غالب و عنصر ملي حاكم بر دولت كه فارسها مي باشند، پرچمداري اين مبارزه فراملي، كه به هيچ وجه به تنهائي به او تعلق ندارد را بر عهده بگيرد؟.
تجربيات ديگر كشورهاي چند ملتي مانند چين و روسيه و يوگسلاوي و ... نشان مي دهد كه پرچمداري مبارزه بر عليه ديكتاتوري در اين كشورها صرفا و صرفا بر عهده ملت حاكمه است و نه ملل به حاشيه رانده شده. در ايران نيز خلق ترك پرچمدار مبارزه ضد ديكتاتوري و مبارزه ضد دولت ديني نيست و نخواهد بود، پرچمداري اين مبارزه - اگر در اين مبارزه به پرچمدار احتياجي بوده باشد- بر عهده خلق فارس است. تنها مبارزه اي كه خلق ترك و آزربايجان جنوبي پرچمدار آن است، مبارزه براي احقاق حقوق ملي خلق ترك و سرنوشت آزربايجان جنوبي است..
كساني كه همچو ادعاهاي بي پايه اي مانند ضرورت پرچمداري مبارزه ضد توتاليتاريسم و دولت ديني توسط ملت ترك و آزربايجان جنوبي را مطرح مي سازند، معني به حاشيه راني ملل و مناطق ملي در ايران را به درستي درك نكرده اند. در ايران به حاشيه راني ملل و مناطق ملي امري واقعي است و معني آن اين است كه نه تنها ملت ترك و آزربايجان جنوبي از فعل و انفعالات و اقتدار دولتي و بهره برداري از آنها به حاشيه رانده شده است، بلكه به موازات آن، قوم فارس به عنوان واحدي ملي جاي وي در فعل و انفعالات و اقتدار دولتي و بهره برداري از آنها را گرفته است. پرچمدار بودن جنبشي در كشوري چند مليتي رابطه و تناسب مستقيم با سهم داشتن از قدرت و بهره برداري از نعمات حاصل آن دارد. مسئوليتها و هزينه هائي كه هر ملت مي بايست متحمل گردد نيز با اين دو مرتبط است. بنابراين، مسئوليت مبارزه ضد ديكتاتوري در ايران، در درجه اول بر عهده قوم فارس كه بر دولت ايران حاكم است مي باشد و اين قوم كه اقتدار را دربست در دست خود قبضه كرده است، موظف به هزينه دهي، به تناسب بهره برداري از نعمات اقتدار در يك صد سال اخير است، نه ملت به حاشيه رانده شده ترك.
در فعل و انفعالات كلان ايران امروز، تركان و آزربايجان جنوبي را پرچمدار خواندن و به پرچمداري دعوت كردن، نشان مي دهد كه صاحبان همچو دعوتهائي از آنچه در عرصه ملي در يك صد سال گذشته ايران به وقوع پيوسته و چرائي تبديل اين خلق به يك ملت اسير و اين سرزمين به يك سرزمين مستعمره آگاهي كافي ندارند. اگر خلق ترك و آزربايجان جنوبي هنوز داراي نقش محوري و تعيين كننده اي در سرنوشت سياسي و جنگ اقتدار در ايران مي بود كه دليلي براي شكايت از به حاشيه شدن نمي داشت.
خلق ترك و آزربايجان جنوبي ملت و سرزميني به حاشيه رانده شده در ايران است، و از اين پس -حتي اگر بخواهد هم- نمي تواند در هيچ روند و حادثه كلان ايران پرچمدار هيچ چيزي بشود. انتظار مسئوليت و هزينه دادن خلق ترك در مبارزه ضد ديكتاتوري، انتظاري غيرواقعي و ناعادلانه از ملتي است كه در مرز هستي و نيستي دست و پا مي زند.
وانگاه، در گذشته كه آزربايجان و خلق ترك پرچمداري مبارزاتي را كه متعلق به همه ملل ساكن در ايران بود ، مانند مبارزه بر عليه ديكتاتوري (مشروطه، ٢٩ بهمن، ..) و مبارزه بر عليه ولايت فقيه (خلق مسلمان)، به اشتباه بر عهده خود گرفت، چه موفقيتي حاصل كرد كه امروز بخواهد همان اشتباه را يكبار ديگر تكرار كند؟
در گذشته نيز پرچمدار شدن خودسرانه و بيجاي آزربايجان بويژه در مبارزاتي كه اختصاص به هيچ ملتي نداشت، صرفا باعث شكست آن مبارزات، بدتر شدن وضعيت كل ايران و نيز استحاله ملت ترك و آزربايجان جنوبي در هويت فارسي و ايراني-فارسستاني شده است.
اكنون آزربايجان جنوبي نه تنها پرچمدار هيچ مبارزه اي براي هيچ ملت ديگري در ايران نيست و پس از اين نيز نخواهد بود، از پرچمداري اي كه در گذشته و به خطا كرده نيز پشيمان است و از اين بابت عذري بزرگ به ديگر ملل ساكن در ايران بدهكار مي باشد.
به گمان اينجانب وقت آن رسيده است كه ادبيات خيالبافانه "پرچمدار بودن آزربايجان در ايران" برخي از فعالين آزربايجاني، مانند ادبيات عوامفريبانه "آزربايجان سر ايران است" دولت و پان ايرانيستها، به جايگاه واقعي خود، يعني حافظه تاريخ سپرده شود.
٥-نويسنده محترم مي گويد "اکنون زمان قهر کردن، خانه نشین شدن و جدا کردن حساب مان با دیگر بخش های مردم ایران نیست. "
اين درست است كه نه اكنون و نه هيچ زمان ديگري زمان قهركردن و خانه نشين شدن نيست، اما بر خلاف ادعاي نويسنده، تصادفا اكنون بهترين زمان براي جدا كردن حساب ما با ديگر بخشهاي مردم ايران است.
نمي بايد فراموش كرد كه اساسا فدراليسم و يا استقلال ملي مساله اي در رابطه با جدا كردن حساب يك ملت و يك خلق با بخشهاي ديگر مردم يك كشور است. وگرنه هيچ دليلي ندارد كه گروههاي مختلف ائتنيك و ملي كه يك كشور بسر مي برند طالب فدراليسم و يا استقلال شوند. در جهان هزاران ملت و دهها هزار گروه ائنتيك و ملي وجود دارد، در حاليكه هزاران كشور و واحد فدرال وجود ندارد. زيرا ضرورت استقلال ملي و يا فدراليسم ملي آنزمان بوجود مي آيد كه اين گروههاي ملي و ملتها ديگر نتوانند مانند گذشته و با مخلوط بودن حسابها به همزيستي ادامه دهند، در اين صورت است كه اقدام به جدا كردن حساب خود از ديگران مي كنند. به عبارت ديگر فدراليسم نتيجه منطقي و طبيعي جدا بودن حسابهاست. فدراليسم يك حق نيست، بلكه ضرورت و تدبيري و شانسي براي ايجاد دوباره همزيستي بين واحدهائي كه عملا و قبلا حساب خود را از يكديگر جدا كرده اند و همزيستي شان مشكل زا شده است مي باشد..
بر اين اساس كسي كه خواهان جدا كردن حساب ملت ترك و آزربايجان جنوبي از ديگر ملل و مناطق ساكن ملي در ايران نيست، نابجا شعار فدراليسم مي دهد. اين شخص يا آگاهي بر شعاري كه مي دهد (فدراليسم،) ندارد و يابر ضروريات و لوازم و مقدمات و نتايج آن بي اطلاع است و يا از اين شعار براي مخفي نمودن اهداف ايرانگرايانه خود استفاده مي كند. برخي نيز ناآگانه با ادعاهاي بي پايه اي مانند پرچمدار شدن ملت ترك و آزربايجان براي ملل ديگر و شعارهاي بي محتوائي مانند جدا نكردن حساب خود از ديگران، به ادامه روند استحاله ملي ملت ترك و سرزمين آزربايجان جنوبي در ملت ايران و وطن ايران، همانند جنبش مشروطه كمك مي رسانند.
بر خلاف تمني نويسنده محترم، دوره معاصر و بويژه اكنون، زماني ايدآل براي جدا كردن ريشه اي و تاريخي حساب خلق ترك و وطن آزربايجاني از بقيه مردمان ايران و سرزمينهاي ملي واقع در آن است. اين امر به نفع ملت ترك، به نفع ملت فارس، به نفع همه ملل ساكن در ايران، و به نفع كل منطقه و جهان است. بواقع نيز اين همان چيزي است كه خلق ترك پس از تجربه خلق مسلمان و به دفعات در حال انجام آن است. در قيام ٨٥، در انتخاب مهر عليزاده و در عدم اشتراك فعال در قيام فعلي پايتخت و مناطق فارس نشين ايران، آزربايجان بدرستي حساب خود را از ديگر مناطق ملي ايران و بويژه فارسستان جدا كرده است.
اين رفتارها و در ادامه آن عدم اشتراك خلق ترك و آزربايجان جنوبي در قيامهاي اخير مناطق فارس نشين، قاطعترين دليل براي پيدايش و استحكام هويت سياسي و ملي مستقل تركان و آزربايجان جنوبي است. از اينرو نيز، اين پديده نه تنها امري ناخوشايند و مذموم نيست بلكه بسيار خوشايند و داراي اهميتي تاريخي و جهشي به جلو هم در امر ملت شوندگي خلق ترك و هم در امر حركت به سوي احقاق حقوق ملي اش است.
كساني كه از جدا كردن حساب خلق ترك و آزربايجان جنوبي از بقيه ايران -كه دقيقا به معني ملت شدن تركان و وطن شدن آزربايجان جنوبي است- شكايت دارند، به واقع از اين دو روند يعني ملت شوندگي خلق ترك و وطن شوندگي سرزمين آزربايجان ناخشنودند.
البته بنده اصراري ندارم كه نويسنده اين نوشته را نيز يكي از اين افراد به حساب آورم. اما داده هاي ديگر- مانند اعطاي شيلت قدرداني به يك پان ايرانيست خجالتي ترك (مرتضي نگاهي) كه صريحا منكر وجود ملتي به نام ترك و وطني به نام آزربايجان در ايران مي باشد، از سوي نويسنده محترم - آنهم با اين بهانه كه پان ايرانيست خجالتي مذكور روشنفكر و فعالي آزربايجاني است- احتياط فوق العاده در باره معاني واقعي مستتر در موارد ايراد شده از سوي نويسنده محترم را ضروري مي سازد.
با احترام
مئهران باهارلي
------------ --------- --------
پیامدهای
انتخابات ریاست جمهوری ایران:
اوج گیری جنبش ضد استبدادی و نقش حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان
دکتر علی قره جه لو
http://www.oyrenci.com/Articles.aspx?articleId=1959
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-10:22 PM